منتظر القائم

متن مرتبط با «خاطرات کودکی دهه 50» در سایت منتظر القائم نوشته شده است

دلتنگ کودکیم ...

  • نیلوبلاگ

    جسارت میخواهد!!!نزدیک شدن به افکار دختری که روزها....مردانه با زندگی میجنگد...اماشب ها... بالشتش از هق هق های دخترانه اش خیس است!!از بیرون همه چیز روبراه است اما هرنفسدرد است که میکشی! معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...روی هیچ صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...با هیچ زبونی نمیشه توضیح داد.... حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و توپدر....خوابم نمی بردبغض روی ثانیه هایم راه می رود دوباره تو را کم آورده ام تو راو عطر صبوری هایت راکودکانه در آغوشم بگیربه یادروزهای دوران طفولیت که بهانه گریه ام گرسنگی بودمیخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم ...

    ادامه مطلب
  • خاطرات کودکی...

  • نیلوبلاگ

    من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی این که روباهی چگونه، می فریبد زاغکی قصه ی افتادن دندان شیری از هُمالاک پشت و تکه چوب و فکرهای اُردکی قصه ی گاو حسن، دارا و سارا و امین روز بارانی، کتاب خیس کُبری طِفلکی تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاقبر سر کبریت و سکه، یا که درب تَشتکی چای والفجر و، سماور نفتی کنجِ اتاقمادرم هرگز نیاورد، استکان بی نعلبکی سکه ها و پول هایم، ثروت آن دوره امجمع می شد اندک اندک، در درون قُلکی داستان نوک طلا با مخمل و مادر بزرگدر دهی زیبا که زخمی گشته، بچه لَک لَکی هاچ زنبور عَسل، نِل در فراق مادرشیاد دوران اوشین و نقطه های برفکی هشت سال...

    ادامه مطلب