
نیمه شب چشم بر چشمان غروب کرده ات دوختم ویک رویای برباد رفته طلوع کرد.با رنگxa0 سرد حسرتxa0 جای خالی ات را بر ذره ذره کالبد ثانیه های بی جانم نقاشی کردم .نیمه شبم ...مهمان دلضربه های نبودنت و ندیدنت شد.xa0 چندین بارنامت را با سکوت ِ عمیق لبهایم فریاد کردم. بابا... بابا ... بابا ...! کاش در غریبیxa0 این روزها ..ریسمانxa0 آسمان را نمی گرفتی چه وسعتی دارد این فاصله هایxa0 کبود !چه سرابxa0 شوریده ای نهفته در هر لحظه از عبور !xa0چه بی تعبیر حسرتxa0 نگاهم در امتداد جاده ی انتظار می دود بی آنکه نشانی ا...
ادامه مطلب
نیمه شب چشم بر چشمان غروب کرده ات دوختم ویک رویای برباد رفته طلوع کرد.با رنگxa0 سرد حسرتxa0 جای خالی ات را بر ذره ذره کالبد ثانیه های بی جانم نقاشی کردم .نیمه شبم ...مهمان دلضربه های نبودنت و ندیدنت شد.xa0چندین بارنامت را با سکوت ِ عمیق لبهایم فریاد کردم. ...
ادامه مطلب