
تاجر عشقیم و کالای وفا داریم مااصلا ای اهل عالم کیمیا داریم ما بارش مهریم بر درمانده ها و دردمند چشم یکسانی بر فقر و غنا داریم ما سرو ایستاده بپائیم تا بخوابد مهر و ماه چشم ما نرگس ندارد ادعا داریم ما شام تاریک است و درد سنگین و ما درد آشنا اندر آن تاریکی ظلمت خدا داریم ما با صدای پای ما خورشید برخیزد ز خواب با نماز صبح بیماران صفا داریم ما مونس ما آه یلدا و حدیث درد و رنج همنشینی با نوای بی نوا داریم ما پای هر تختی دمی درد دلی باید شنید گوش عادت کرده ای با لهجه ها داریم ما نیستی ای دوست تا اشکش ببینی در سپاس ما چنین دردانه را اشک خدا داریم ما این سجایا را پرستار از برای خود نگفت این کمترین بود در تقدیر ایشان که یاد داریم ما در خجسته روز میلاد بانوی کربلاپرستار دل های زخم دیده خرابه های شام ...
ادامه مطلب
چگونه با تو بگويم كه جنگ يعني چه؟جدال آينه با تخته سنگ يعني چه؟سكوت، دين بزرگي به گردنم شده استچگونه با تو نگويم تفنگ يعني چه؟تمام بچگي تو تفنگ بازي بودكسي نگفت به من"بنگ بنگ" يعني چه؟و ما هنوز نفهميدهايم باوركنكه فرق بين قشنگ و فشنگ يعني چه؟مگر شراب بهشتي به من چه خواهد كردشهيد شهد شهادت، شرنگ يعني چه؟و من پس از تو چه كردم؟ خودم نميدانمتو ميدويدي و من پاي لنگ يعني چه؟زمان معطل تو بود و تو معطل من!درست وقت دويدن، درنگ يعني چه؟مگر كه اين غل و زنجير بهتر از مرگ استبدون بيشه و جنگل، پلنگ يعني چه؟و من به بچهي خود ياد ميدهم روزيبد...
ادامه مطلب
خيابان، دوربين و آب و قرآن ... اولين برداشتكسي در صحنه خم شد، ساك خود را از زمين برداشتتريبونها پر از احساس، رفتن را هجي كردندتمام شهر را آوازهاي آتشين برداشتبيا «اي لشكر صاحب زمان آماده باش ...» اكنونوطن يا دين؟ براي هر دو بايد تيغ كين برداشتدر اينجا صحنه دوم، غبار و خون و باروت استكلاش كهنه را بازيگر ما با يقين برداشتدلش در بند بود و بند پوتين خودش را بستقدمهاي خودش را عاشقانه تا كمين برداشتشروع جلوه ويژه: شب و مين، كاوش و... ميريختاناري دانه دانه، خون خود را روي اين برداشتاناري دانه دانه بسته شد، مردي كبوتر شدولي در پشت جبهه مادري تا خورد، ...
ادامه مطلب
کسی که درد ندارد دوا نمی خواهد کسی که هجر ندیده لقا نمی خواهد قسم به ساحت قدس مقام ابراهیم کسی که ذبح نموده منا نمی خواهد کسی که محرم بیگانه شد ز یارش ماند اقامت حرم آشنا نمی خواهد زبان به شکوه نگرداند عاشق مخلص اسیر درد محبت شفا نمی خواهد کسی که رنگ شهادت به جبهه اش دادند برای جلوه ، خضاب حنا نمی خواهد دوباره این دل و این آستانه ی پر فیض کسی نگفته نگارم گدا نمی خواهد اگر چه زشتم از این خانه پا دمی نکشم کسی نگفته به من ، او تو را نمی خواهد دل شکسته ی ما دلبرا مگر دل نیست ؟ زیارت حرم کربلا نمی خواهد ؟...
ادامه مطلب