
در آتش سوختی و ساختی افسانهای دیگرمیان شعلهای دیگر، شدی پروانهای دیگرxa0 «بسوزیم و بسازیم»، این قرارِ قصۀ بود، اما تو میسوزی و میسازند خانها، خانهای دیگرxa0 دوباره اشک میباریم و میآید به گوش از دور صدای جغدها این بار از ویرانهای دیگرxa0 سخنها، نوشداروهای بعد از مرگ سهرابند بیاید کاش تدبیری کند، فرزانهای دیگرxa0 اگر دیدی، به عاقلها بگو که چارهای باید که در این چاه، سنگ انداخته، دیوانهای دیگرxa0 من از بیگانگان نالیدهام اما بگو این زخم، از آنِ آشنایی بود یا بیگانهای دیگر؟xa0 کبوتر سوخت، شاید تا رسد...
ادامه مطلب
منتظر القائم - دلتنگی های من برای پدر .... دلتنگی های من برای پدر .... بــاز دلتنــــــــــــگ و بی قــــــــــــرارمxa0 .و بــاز دلـــم به وسعــــــــــــــــــــتxa0سیــــاهی جاده ی احســاس گرفـــــتxa0با چشمــانی بارونــــــــــــ...
ادامه مطلب
چگونه با تو بگويم كه جنگ يعني چه؟xa0جدال آينه با تخته سنگ يعني چه؟xa0سكوت، دين بزرگي به گردنم شده استxa0چگونه با تو نگويم تفنگ يعني چه؟xa0تمام بچگي تو تفنگ بازي بودxa0كسي نگفت به من"بنگ بنگ" يعني چه؟xa0و ما هنوز نفهميدهايم باوركنxa0كه فرق بين قشنگ و فشنگ يعني چه؟xa0مگر شراب بهشتي به من چه خواهد كردxa0شهيد شهد شهادت، شرنگ يعني چه؟xa0و من پس از تو چه كردم؟ خودم نميدانمxa0تو ميدويدي و من پاي لنگ يعني چه؟xa0زمان معطل تو بود و تو معطل من!xa0درست وقت دويدن، درنگ يعني چه؟xa0مگر كه اين غل و زنجير بهتر ا...
ادامه مطلب
خيابان، دوربين و آب و قرآن ... اولين برداشتكسي در صحنه خم شد، ساك خود را از زمين برداشتتريبونها پر از احساس، رفتن را هجي كردندتمام شهر را آوازxa0هاي آتشين برداشتبيا «اي لشكر صاحب xa0زمان آماده باش ...» اكنونوطنxa0 يا دين؟ براي هر دو بايد تيغ كين برداشتدر اينxa0جا صحنهxa0 دوم، غبار و خون و باروت استكلاش كهنه را بازيگر ما با xa0يقين برداشتدلش در بند بود و بند پوتين خودش را بستقدمهاي خودش را عاشقانه تا كمين برداشتشروع جلوهxa0xa0 ويژه: شب و مين، كاوش و... ميxa0xa0ريختاناري دانه دانه، خون خود را روي ...
ادامه مطلب