منتظر القائم

متن مرتبط با «صحنه های جنگ تحمیلی» در سایت منتظر القائم نوشته شده است

سالگرد پروانه های پر کشیده از آتش ...

  • نیلوبلاگ

    در آتش سوختی و ساختی افسانهای دیگرمیان شعلهای دیگر، شدی پروانهای دیگر «بسوزیم و بسازیم»، این قرارِ قصۀ بود، اما تو میسوزی و میسازند خانها، خانهای دیگر دوباره اشک میباریم و میآید به گوش از دور صدای جغدها این بار از ویرانهای دیگر سخنها، نوشداروهای بعد از مرگ سهرابند بیاید کاش تدبیری کند، فرزانهای دیگر اگر دیدی، به عاقلها بگو که چارهای باید که در این چاه، سنگ انداخته، دیوانهای دیگر من از بیگانگان نالیدهام اما بگو این زخم، از آنِ آشنایی بود یا بیگانهای دیگر؟ کبوتر سوخت، شاید تا رسد سودی به صیادی که اینجا دامِ دیگر پهن کرد و دانهای دیگر کمی ای کاش انسانتر شویم، ای کاش برخیزیم از این آوارها، با غیرت مردانهای دیگر من امشب معنیات را ای پدر! احساس کردم که نمییابم برای اشکهایم شانهای، دیگر شهیدی؛ شعله...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی های من برای پدر ....

  • نیلوبلاگ

    منتظر القائم - دلتنگی های من برای پدر .... دلتنگی های من برای پدر .... بــاز دلتنــــــــــــگ و بی قــــــــــــرارم .و بــاز دلـــم به وسعــــــــــــــــــــتسیــــاهی جاده ی احســاس گرفـــــتبا چشمــانی بارونــــــــــــ...

    ادامه مطلب
  • جنگ یعنی چه ...

  • نیلوبلاگ

    چگونه با تو بگويم كه جنگ يعني چه؟جدال آينه با تخته سنگ يعني چه؟سكوت، دين بزرگي به گردنم شده استچگونه با تو نگويم تفنگ يعني چه؟تمام بچگي تو تفنگ بازي بودكسي نگفت به من"بنگ بنگ" يعني چه؟و ما هنوز نفهميدهايم باوركنكه فرق بين قشنگ و فشنگ يعني چه؟مگر شراب بهشتي به من چه خواهد كردشهيد شهد شهادت، شرنگ يعني چه؟و من پس از تو چه كردم؟ خودم نميدانمتو ميدويدي و من پاي لنگ يعني چه؟زمان معطل تو بود و تو معطل من!درست وقت دويدن، درنگ يعني چه؟مگر كه اين غل و زنجير بهتر از مرگ استبدون بيشه و جنگل، پلنگ يعني چه؟و من به بچهي خود ياد ميدهم روزيبد...

    ادامه مطلب
  • صحنه جنگ...

  • نیلوبلاگ

    خيابان، دوربين و آب و قرآن ... اولين برداشتكسي در صحنه خم شد، ساك خود را از زمين برداشتتريبونها پر از احساس، رفتن را هجي كردندتمام شهر را آوازهاي آتشين برداشتبيا «اي لشكر صاحب زمان آماده باش ...» اكنونوطن يا دين؟ براي هر دو بايد تيغ كين برداشتدر اينجا صحنه دوم، غبار و خون و باروت استكلاش كهنه را بازيگر ما با يقين برداشتدلش در بند بود و بند پوتين خودش را بستقدمهاي خودش را عاشقانه تا كمين برداشتشروع جلوه ويژه: شب و مين، كاوش و... ميريختاناري دانه دانه، خون خود را روي اين برداشتاناري دانه دانه بسته شد، مردي كبوتر شدولي در پشت جبهه مادري تا خورد، ...

    ادامه مطلب