
مهمونی رفتنِ گدا پیش خدا لیاقتهیه بار دیگه پیش خدا بشی گدا سعادته xa0هر کی بودی، هرکی شدی اگه دوباره اومدی خدا رو شاهد می گیرم شک نکنی عنایته...
ادامه مطلب
اولین روزه -اولین افطار -خدایا عاقبت بخیرمان کنxa0...
ادامه مطلب
منتظر القائم - دلتنگی های من برای پدر .... دلتنگی های من برای پدر .... بــاز دلتنــــــــــــگ و بی قــــــــــــرارمxa0 .و بــاز دلـــم به وسعــــــــــــــــــــتxa0سیــــاهی جاده ی احســاس گرفـــــتxa0با چشمــانی بارونــــــــــــ...
ادامه مطلب
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ هایﻭﺟﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩﺑﺮﺍﻱ ﺷﻴﻄﻨﺖ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﻭﻗﻔﻪ،ﺑﻴﺨﻴﺎﻟﻲ ﻫﺎﻱ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ،ﻧﺎﺯ ﻭ ﻛﺮﺷﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ ﻭ ﺁﻳﻨﻪﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺑﻲ ﺩﻟﻴﻞ،ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕﻣﻬﺎﺭ ﻧﺸﺪﻧﻲ،ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺎ،ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﻧﺎﺯﻙ ﻧﺎﺭﻧﺠﻲﺩﺭﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺑﻲ ﻫﻮﺍ ﺍﻳﻦﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ !ﭼﻪ ﻗﺪﻱ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﻃﺎﻗﺘﻢ !ﺿﺮﺑﺎﻫﻨﮓ ﻗﻠﺒﻢ ﭼﻪ ﺁﺭﺍﻡﻭ ﻣﻨﻄﻘﻲ ﻣﻴﺰﻧﺪ !ﭼﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺍﻱ ﺑﻮﺩﻡ ﺭﻭﺯﻱ،ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺎ ...
ادامه مطلب
مثل کبوتران شما گرچه می پرمآنها کبوترند و من از جنس دیگرمدیوارها فضای دلم را گرفته انددیگر هوای پرزدن افتاده از سرماین شهر بسته بال مرا؛ این حصارهاتا آسمان کشیده شده در برابرمگاهی برای بال زدن، آسمان کم استیا صحن قدس باید و یا گنبد حرمآقای من! ببخش اگر بال من شکستبر من مگیر خرده اگر کم میاورماین روز...
ادامه مطلب
آسمان دل غربتکده ام بارانی ست ابری ام دیده ی ماتم زده ام بارانی ست مثل پروانه دلم دربه در سوختن است گریه ی شمع همه زیر سر سوختن است این چه داغیست که جان همه را سوزانده است در دل قبر دل فاطمه را سوزانده است این چه دردیست که تا یاد غمش می افتم مثل خس در گذر باد غمش می افتم در هوایش که به من نام معلق ب...
ادامه مطلب
بنام خدایی که مهربان است دوستمان دارد و همیشه مراقب ماست امروز چهارشنبه 17 خرداد1396ساعت 1:11دقیقه بامداد خدایا تورا شکر می کنم که هنوز زنده ام و فرصت جبران دارم در حالیکه خیلی ها قبل از جبران مردند خدایا تورا شکر می کنم که سالم هستم در حالیکه خیلی ها آرزو دارن که یک جسم سالم داشته باشند خدایا تورا ...
ادامه مطلب
من گریه می ریزم به پای جاده ات، تاxa0 آئینه کاری کرده باشم مقدمت را اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟ ای پاسخ آدینه های پر معمّا بی تو سرودیم آنچه باید می سرودیم یعنی در آوردیم بابای غزل را حتمّی ِ بی چون و چرای سبز برگرد... راحت شویم از دست اما و اگرها آب و هوای خیمه ی سبزت چگونه است؟ اینجا گهی سرد است و گا...
ادامه مطلب
سلامم بر تو ای ماه شریف و ماه بی همتادرودم بر تو ای ماه عزیز خالق یکتا سلامم بر تو ای ماه دعا ای ماه آمرزش درودم بر تو ای ماه ثنا ای ماه آمرزش سلامم بر تو ای ماه ورع ای ماه استغفار درودم بر تو ای ماه نماز و ماه استغفار سلامم بر تو ای ماه فضیلت ماه آزادی درودم بر تو ای ماه عزیمت ای مه شادی سلام بر تو...
ادامه مطلب
شر منده ام که مرا ایمان بخشیدی و در کهف اطمینان بخش وحی و من اینهمه لطف راxa0 فراموش کردم . بر من منت گذاشتی و ریزه خوار خوان سراسر هدایت و مهر رسولت کردی و من خویش راxa0 گم کردم. در قلبم جوانه ارادت اولیایت را رویاندی و من از آنان پیروی نکردم. ای آنکه بر منxa0 و همه اهل ایمان و رستگاری منت خویش را به کما...
ادامه مطلب
شعر او زیبا بود،شعر من تکرار است... xa0 جرم من تقلید است،لا اقل حرف دل است، خوبxa0 xa0 میدانم که سهراب مرا میبخشد، آخر او حرف دلش راxa0 xa0 زد ورفت،حرف من جا مانده... xa0 پس چنین میگویم: xa0 اهل شعرم،اهل تنهایی ودرد،پیشه ام فریادxa0 xa0 است،کاسبم...کاسب دل،صادراتم شادی،وارداتم غمxa0 xa0 ودل،دوستانی دارم سردتر از سردی برف،گاه گاهیxa0 xa0 یخشان میشکند،گاه گاهی دلشان میسوزد ولی ازxa0 xa0 روی ترحم...سرزمینی دارم،مردمانش همهxa0 xa0 دوست...ولی از روی ریا...خنده ام میگیرد!!! xa0 مردمانشxa0همه دلمرده......
ادامه مطلب
عاشورا يعني قطرات اشكي كه حسين براي فرداي اهل بيت خويش ريخت ، عاشورا يعني جمع كردن خارهاي بيابان در شب تاريك ،يعني سيراب كردن كودك شيرخواره با سرانگشتان پيكاني تيز،xa0عاشورا يعني ضجه هاي كودكاني غريب درصحرايي سوزان ،xa0يعني فرو رفتن خارهاي بيابان در پاهاي كودكانه اي كه به دنبال عشق نداي لبيك سرداده بودند ،xa0يعني اوج مردانگي و ايستادگي ،xa0يعني تجسم تمام غيرت هايی كه در چشمهاي نجيب عباس سو سو ميزد،xa0عاشورا يعني دلدادگي به سرچشمه پاكيها ،xa0عاشورا يعني صداي گريه هايي كه از سر تشنگي در گلو خفه مي...
ادامه مطلب
خدایا!xa0به حرمت خون ریخته شده حضرتxa0سید الشهداءxa0علیه السلام از باقیمانده غیبت حضرتxa0مهدیxa0(عج) صرف نظر بفرما.آمین یا رب العالمین...
ادامه مطلب
دویدن بیاموز، پرواز را و اشتیاق راxa0وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.xa0دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.بادها از رفتن به من چیزی نگف...
ادامه مطلب
در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ...اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست...
ادامه مطلب
تو که از ديدن هر منظره دلخواه تری می توانی به نگاهی دل ما را ببری وصف زيبايی تو در همه جا پيچيده پرده از چهره بينداز که از ماه، سری تو همان جنت موعود خدائی و دمی روی ما کاش که بگشايی از آن باغ، دری توئی آن نغمه ی زيبا که به هنگام اذان از گلوی همه ی مأذنه ها می گذری چقدر ندبه کنان رو به افق خيره شويم؟ کاش می داشت دعامان سر سوزن اثری مثل هر روز نشستيم بيايی، اما نوعی از خانه به دوشی است همين بی خبری بهترين لحظه ی عمر است بيايد روزی که ببينيم چو خورشيد به ما می نگری xa0...
ادامه مطلب
تو ای صفای ضمیرم ! چرا نمی آیی ؟ چرا بهانه نگیرم ؟ چرا نمی آیی ؟ اگر حجاب ظهورت وجود تار من است خدا کند که بمیرم ! چرا نمی آیی؟ تو امر کن سر خود را بدست می گیرم ببین چقدر دلیرم چرا نمی آیی ؟ میان خلقت من با گل تو رابطه ای است من از تراب غدیرم ، چرا نمی آیی ؟ هوای دیدن سرداب غیبتت دارم به این رواق اسیرم ، چرا نمی آیی ؟ اگر چه نیست مرا قوتی چنان گردو به صرف نان و پنیرم چرا نمی آیی ؟...
ادامه مطلب
اگر چه زود؛ میآید، اگر چه دیر؛ میآید xa0سوار سبز پوش ما به هر تقدیر میآید همان خورشید موعودی كه در روز طلوع او حدیث صبح صادق میشود تفسیر میآید زمین آبیتر از این آسمانها میشود وقتی كه آن آیینهی سبز "خدا ـ تصویر" میآید شکوه مهربانی که نگاه نافذش حتی به روی سنگ ها هم می کند تأثیر، می آید در اعماق نگاهش می توان خشمی مقدس دید دلش لبریز از مهر ست و با شمشیر می آید xa0چنان با ضربههای حیدری اعجاز خواهد كرد xa0كه از دیوار هم گلنغمهی تكبیر میآید دقیقاً رأس آن ساعت كه در نزد خدا ثبت است نه قدری زودتر از آن...
ادامه مطلب
ساعات عمرمن همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیرکه آب ازسرم گذشت مانند مرده ای متحرک شدم بیا بی تو تمام زندگی ام درعدم گذشت می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت دنیاکه هیچ ،جرعه ی آبی که خورده ام از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ام از خیر شعرگفتن حتی قلم گذشت تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت مولا، شمار درد دلم بی نهایت است تعداد درد من به خدا از رقم گذشت حالا برای لحظه ای آرام می شوم ساعات خوب زندگی ام دربدر گ...
ادامه مطلب