
تولد یه عشقه ... موضوع «تولد یه عشقه ...» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ...
ادامه مطلب
پیاده میشم اینجا ...همین بغل لطفا در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «پیاده میشم اینجا ...همین بغل لطفا» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ...
ادامه مطلب
ببار باران ... در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «ببار باران ...» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خوشبختی یعنی با امام زمانت باشی آقا جان عالم از توست غریبانه چرا میگردی ؟ببار باران ...کنار واژه ها می نشینم چشمهای بارانی ام را می بندم .اسب خیال مرا آبی میکند ..رویایم را میبرم تا اوج آسمانها در کهکشا...
ادامه مطلب
و کوچه ها ... در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «و کوچه ها ...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خوشبختی یعنی با امام زمانت باشی آقا جان عالم از توست غریبانه چرا میگردی ؟و کوچه ها ...و کوچه های همیشه دچار دیوارند اگر که پنجره ها دل به پرسه نسپارند سلام ماه قشنگ چرا نمیخندی که چشمهای من از غصه دست بردارند تو خند...
ادامه مطلب
برای شادی روحم ..کمی غزل ،لطفادلم پر از درد و غم است ..راه حل، لطفاهمیشه کام مرا تلخ میکند دنیا ..به قدر تلخی دنیاتان ..عسل ،لطفامرا به حال خودم ول کنید آآآدم ها...فقط برای یک دم ...گریه لااقل ،لطف...
ادامه مطلب
در آتش سوختی و ساختی افسانهای دیگرمیان شعلهای دیگر، شدی پروانهای دیگر «بسوزیم و بسازیم»، این قرارِ قصۀ بود، اما تو میسوزی و میسازند خانها، خانهای دیگر دوباره اشک میباریم و میآید به گوش از دور صدای جغدها این بار از ویرانهای دیگر سخنها، نوشداروهای بعد از مرگ سهرابند بیاید کاش تدبیری کند، فرزانهای دیگر اگر دیدی، به عاقلها بگو که چارهای باید که در این چاه، سنگ انداخته، دیوانهای دیگر من از بیگانگان نالیدهام اما بگو این زخم، از آنِ آشنایی بود یا بیگانهای دیگر؟ کبوتر سوخت، شاید تا رسد سودی به صیادی که اینجا دامِ دیگر پهن کرد و دانهای دیگر کمی ای کاش انسانتر شویم، ای کاش برخیزیم از این آوارها، با غیرت مردانهای دیگر من امشب معنیات را ای پدر! احساس کردم که نمییابم برای اشکهایم شانهای، دیگر شهیدی؛ شعله...
ادامه مطلب
از ما زمینیان به شما آسمان سلام مولای دلشکسته امام زمان سلام این روزها هزار و دو چندان شکسته ای حالا کجای روضه بابا نشسته ای رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت قربان ریشه های نخ شال گردنت آماده می کنی کفن و تربت و لحد مرد سیاه پوش، خدا صبرتان دهد گویا دوباره بی کس و بی یار وخسته ای این روزها کنار دو بستر نشسته ای انگار غصه دار جراحات سینه ای گاهی به سامرایی و گاهی مدینه ای یک بار فکر زهر و دل پر شراره ای یک بار فکر واقعه گوشواره ای با این که بر سرِ پدرِ دیده بسته ای اما به یاد مادر پهلو شکسته ای آن مادری که بال و پرش درد می کند هم کتف و شانه هم کمرش درد می کند هم بین خانه گفت و شنودش اشاره شد هم آسمان روسریش پر ستاره شد دو ماه و نیم کار حسن مو شکافی و دو ماه و نیم بازوی مادر غلافی و... ...
ادامه مطلب
منتظر القائم - دلتنگی های من برای پدر .... دلتنگی های من برای پدر .... بــاز دلتنــــــــــــگ و بی قــــــــــــرارم .و بــاز دلـــم به وسعــــــــــــــــــــتسیــــاهی جاده ی احســاس گرفـــــتبا چشمــانی بارونــــــــــــ...
ادامه مطلب
من منتظر نشسته ام اما نیامدی تنهاترین مسافر دنیا! نیامدی انبان به دوش هر شبه ی کوچه های شهر دیگر چرا به دیدن ماها نیامدی اصلا قرار بود که بابای من شوی این چندمین شب است که بابا نیامدی من روی دوش تو چقدر تاب خورده ام رفتم زشانه های تو بالا …! نیامدی بی دست های گرم تو بدخواب می شوم کابوس دیده ام همه ش...
ادامه مطلب
باز امشب "ليله القدر" خداست ذکر يارب يارب و ورد دعاست... گاه استغفار و دل لرزيدن است... گاه توبه گاه "آمرزيدن" است... گاه عجز و التماس و هم نياز... روبه درگاه کريم چاره ساز... گاه جوشن خوانی شب تا سحر... بارش باران اشک ازچشم تر... پس به وقت ابتهال وحال زار... ياد کن از اين "حقير بيقرار" ...
ادامه مطلب
گریه کن ابر بهاری گریه کنبا من از این سوگواری گریه کن دل ندارد طاقت هجران او با دل من خود به یاری گریه کن در فراق چهره مولای خویش نایداز من هیچ کاری گریه کن چون دهم شرح غم اش را با کسی تا همیشه، سوگواری گریه کن دل به عشق اش داده ام دلداده ام بهر این دل، دلفکاری گریه کن می رسد خرداد و داداز یادِ او...
ادامه مطلب
منتظر القائم - ای بیخبر رفته از سفر بییخبر بیا ... ای بیخبر رفته از سفر بییخبر بیا ... ای رفته بی خبر به سفر، از سفر بیاخواهی کسی خبر نشود، بی خبر بیاای آفتاب سایه مگیر از سرم ببیندامن پر از ستاره بود چون قمر بیاچشمم چنان دو پنجره?انتظار شدتا باز مانده پنجره هایم ز در بیااز بس که سنگ رو...
ادامه مطلب
شر منده ام که مرا ایمان بخشیدی و در کهف اطمینان بخش وحی و من اینهمه لطف را فراموش کردم . بر من منت گذاشتی و ریزه خوار خوان سراسر هدایت و مهر رسولت کردی و من خویش را گم کردم. در قلبم جوانه ارادت اولیایت را رویاندی و من از آنان پیروی نکردم. ای آنکه بر من و همه اهل ایمان و رستگاری منت خویش را به کما...
ادامه مطلب
کاش سهراب اينگونه ميگفت ... ... بوي محرم مي آيد ... کاش سهراب اينگونه ميگفت : آب را گل نکنيد ... شايد از دور علمدار حسين ، مشک طفلان بر دوش ، زخم و خون بر اندام ، مي رسد تا که از اين آب روان ، پر کند مشک تهي ، ببرد جرعه آبي برساند به حرم ، تا علي اصغر بي شير رباب ، نفسش تازه شود و بخوابد آرام ... آب را گل نکنيد .......
ادامه مطلب
خدایا!به حرمت خون ریخته شده حضرتسید الشهداءعلیه السلام از باقیمانده غیبت حضرتمهدی(عج) صرف نظر بفرما.آمین یا رب العالمین...
ادامه مطلب
ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد نمک عشق ِ اباالفضل چشیدن دارد تیغ کافیست، ترنج از سرراهم بردار مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد هروله سعی وصفا، یاد تو انداخت مرا صحن بین الحرمین ست دویدن دارد حق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین داغ تو داغ بزرگی ست،خمیدن دارد اضطراب حرم ازتشنگی مشک تو نیست بی علمدارشدن، رنگ پریدن دارد سربازار نباید به تو می خندیدند جگر ِ گریه گریبان دریدن دارد اشکهایت سرنی حرفِ دلِ زینب بود مگر این چادر پر وصله خریدن دارد...
ادامه مطلب
ای امام زیبایی ها! سلام. پائیز هم آمد، می بینی؟ گویی او هم منتظر است. ابرهایش را بنگر، برای دوری از تو اشک می ریزند. برگ ریزان برای توست؛ او هر سال به امید آمدنت زمین را فرش می کند. چشم برگ ها به آسمان خیره مانده، بلکه منت نهی و بر سرشان قدم گذاری. درخت هم عریان می شود تا وقتی تو می رسی، لباس نو بر تن کند و سبز بپوشد. ولی آقای من؛ بین پائیز و بهار، تنها یک زمستان فاصله است. اما بین من و تو جاده ای بی انتها به نام انتظار. من مسافر این جاده ام. تمام روزهای سال منزلگه من است و اشک، تنها دارایی ام. هر کجا تو باشی، مسیر زندگی من از همان می گذرد. مولای من؛ می ترسم ا...
ادامه مطلب
به کسانی که پشت سرتان حرف میزنند بی اعتنا باشید، آنها به همانجا تعلق دارند دقیقا " پشت سرتان...
ادامه مطلب
دانه کوچک بود و کسي او را نمي ديد . سال هاي سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود .دانه دلش ميخواست به چشم بيايد اما نميدانست چگونه . گاهي سوار باد ميشد و از جلوي چشم ها ميگذشت . گاهي خودش را روي زمينه روشن برگها مي انداخت . و گاهي فرياد ميزد و مي گفت :من هستم ،من اينجا هستم ، تماشايم کنيد. اما هيچکس جز پرنده هايي که قصد خوردنش را داشتند يا حشره هايي که او را به چشم آذوقه زمستان به او نگاه ميکردند ، کسي به او توجه نمي کرد .دانه خسته بود از اين زندگي ، از اين همه گم بودن و کوچک بودن خسته بود و رو به خدا کرد و گفت : نه اين رسمش نيست . من هم بهچشم هيچ کس نمي آيم . ک...
ادامه مطلب
مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمدو گفت من تورا نجات می دهم برای اینکه تو روزی کاری نیک انجام داده ای فکرکن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی که می رفت عنکبوتی را دید امابرای آنکه او را له نکند راهش را کج کرد و از سمت دیگری عبور کردفرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد و فرشته گفت تارعنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی.مرد تار عنکبوت را گرفت درهمین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنکبوت دست دراز کردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تامبادا تار عنکب...
ادامه مطلب