ای بیخبر رفته از سفر بییخبر بیا ...

خرید بک لینک
منتظر القائم - ای بیخبر رفته از سفر بییخبر بیا ...
ای بیخبر رفته از سفر بییخبر بیا ...
ای رفته بی خبر به سفر، از سفر بیا
خواهی کسی خبر نشود، بی خبر بیا
ای آفتاب سایه مگیر از سرم ببین
دامن پر از ستاره بود چون قمر بیا
چشمم چنان دو پنجره?انتظار شد
تا باز مانده پنجره هایم ز در بیا
از بس که سنگ روی تو بر سینه ام زدم
از سوزم آب شد دل سنگ ای پدر بیا
دانم که شه گذار به ویران نمی کند
امشب تو راه کج کن از این رهگذر بیا
بنمای روی و جان مرا رو نما بگیر
مپسند خونِ جان به لبی را هدر بیا
ایثار عمه بود اگر زنده مانده ام
او شد کمان ز بس که مرا شد سپر بیا
شوق رخ تو پا نکشیده ز دل هنوز
از پا فتاده ام به سر من به سر بیا
منتظر القائم ...

ما را در سایت منتظر القائم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 2:27

صفحه بندی