
باش خوش میگذرد ... اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «باش خوش میگذرد ...» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خوشبختی یعنی با امام زمانت باشی آقا جان عالم از توست غریبانه چرا میگردی ؟باش خوش میگذرد ...من سنگ صبورخدا نیستم ...اما خدای من عجیب دوست دارد غم تنهایی و تمام درد های عالم را ح...
ادامه مطلب
سنگ صبورم ... اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «سنگ صبورم ...» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خوشبختی یعنی با امام زمانت باشی آقا جان عالم از توست غریبانه چرا میگردی ؟سنگ صبورم ...باید قدر دانست بودن ها را و نبودن ها را باید به نظاره نشست باید صبور بود در برابرناملایمات باید قدر...
ادامه مطلب
من منتظر نشسته ام اما نیامدی تنهاترین مسافر دنیا! نیامدی انبان به دوش هر شبه ی کوچه های شهر دیگر چرا به دیدن ماها نیامدی اصلا قرار بود که بابای من شوی این چندمین شب است که بابا نیامدی من روی دوش تو چقدر تاب خورده ام رفتم زشانه های تو بالا …! نیامدی بی دست های گرم تو بدخواب می شوم کابوس دیده ام همه ش...
ادامه مطلب
ابرهی در صورت مهتاب بازی می کند باد دارد توی زلفت تاب بازی می کند لب ز چوب بی حیای خیزران پاره شده مثل آن ماهی که با قلّاب بازی می کند گفته ام با بچه ها بابای من می آید و دامن من را پراز اسباب بازی می کند آسمان دیده که هرشب تا دم صبحی رباب با علی اصغرش در خواب بازی می کند عمه گفته قحطی آب است تا پایان راه پس چرا آن مرد دارد آب بازی می کند؟؟؟ من اگر دردانه ات هستم به جای من چرا باد دارد توی زلفت تاب بازی می کند؟؟؟...
ادامه مطلب
دویدن بیاموز، پرواز را و اشتیاق راوقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن...
ادامه مطلب
در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ...اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و ...
ادامه مطلب
ایستادگی کن ، ایستادگی کن ؛ و ایستادگی کن ... و به یاد داشته باش که لشکری از کلاغها ، جرات نزدیک شدن به مترسکی که ایستادگی را فقط به نمایش می گذارد ندارند....
ادامه مطلب
دیرگاهیست گلو بغض مکرر دارد / چند روزیست قلم حالت نشتر دارد کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند / عمر سعد زمان٬ وسوسه ی زر دارد یادمان هست٬ اجداد شما٬کرب بلا… / شیعه از تیغ شما داغ به پیکر دارد بی سبب نیست که از شام٬ عراق آمده اید / حضرت عمه ی سادات٬ برادر دارد و شما کمتر از آنید٬ حسین تیغ کشد / کمتر از آنکه علمدار علم بردارد ما جوانان بنی فاطمی اربابیم / بی حیا!عمه ی ما مالک اشتر دارد ایل ما ایل عجم هاست که یک کودک ما / جگری با جگر شیر برابر دارد اینکه ما دست به شمشیر و زره ایستادیم / سبب این است که این طایفه رهبر دارد نه عراق است و نه سوریه خیالت راحت / کشور ضامن ...
ادامه مطلب
ما شیعه حیدریم و سرافرازیم دل به عشق آل فاطمه میبازیم فرمانده لشکری ما عباس است در ارتش او تا به ابد سربازیم تا کور شود هر آنکه نتواند دید ما به بارگاه اهلبیت می نازیم از صحن رقیه تا حریم زینب بین الحرمین دیگری میسازیم ...
ادامه مطلب
باز مرغ غزلم میل پریدن داردتا به ایوان نجف شوق رسیدن داردنمک سفره ام از حضرت زهراست ولیباده از دست یدالله چشیدن داردآتش عشق تو افتاد به خار و خس دلپس بدم دم به دم این شعله دمیدن داردهمه ذرات جهان گرد علی می گردنداین طوافیست به والله که دیدن داردتکیه بر کعبه بزن وارث شمشیر دو دماشهد و ان علی از تو شنیدن داردظفر از عشق علی سینه سپر باید کردتا علی هست به دل ... قلب تپیدن دارد...
ادامه مطلب
غروب عید قربان تقدیر مرا برای دیدن عزیزی راهی بیمارستان کرد.بخش دیالیز ! راهروهاي طويل و اتاق هايي که در موازات هم قرار گرفته اند، يک به يک از نظرم گذشت . بیمارستان ! اگر سقف را نگاه کني لامپ هاي مهتابي را مي بيني که در يک راستا قرار گرفته و نورافشاني مي کنند اما حضور دلگير مهتابي ها، خفقان سقف را توجيه نمي کند. اينجا بيمارستان است !!بیمارستان !. در هر اتاق تعدادي بيمار با لباس آبي روي تخت دراز کشيده اند، چه غروب دلگيري دارد اينجا.پنجره هايي که رو به يک ديوار ديگر باز مي شود آبي آسمان را از نگاه بيماران دزديده اند. اينجا انتظار، لحظه به لحظه معنا پيدا مي ک...
ادامه مطلب