
دلم کمی هوای لطیف میخواهدفقط کمی ...کمی عطر زعفران ،کمی رزق حضرتی ،چند رج تسبیح شاه مقصود ،و چند دانه فیروزه شیخ شوشتری ...دلم ... حرم میخواهدفقط کمی ...یک کُنج میخواهد از نوع ایوان مقصوره برای گفتگوهای خصوصی ...راستش ، دلم عشق میخواهد ...اصلاً دلم یک امام میخواهد ...همه را انکار میکنم ، دلم تو را میخواهد ...یا ضامن آهوامام من ...امام من ...ضامنم شو ...امشب از تو حاجتی میخواهم .حاجتم ده .دستان...
ادامه مطلب
دلم کمی هوای لطیف میخواهدفقط کمی ...کمی عطر زعفران ،کمی رزق حضرتی ،چند رج تسبیح شاه مقصود ،و چند دانه فیروزه شیخ شوشتری ...دلم ... حرم میخواهدفقط کمی ...یک کُنج میخواهد از نوع ایوان مقصوره برای گفتگوهای خصوصی ...راستش ، دلم عشق میخواهد ...اصلاً دلم یک امام میخواهد ...همه را انکار میکنم ، دلم تو ر...
ادامه مطلب
باز امشب "ليله القدر" خداست ذکر يارب يارب و ورد دعاست... گاه استغفار و دل لرزيدن است... گاه توبه گاه "آمرزيدن" است... گاه عجز و التماس و هم نياز... روبه درگاه کريم چاره ساز... گاه جوشن خوانی شب تا سحر... بارش باران اشک ازچشم تر... پس به وقت ابتهال وحال زار... ياد کن از اين "حقير بيقرار" ...
ادامه مطلب
فردا، عشق، هفتاد و سه بار بر خاک می افتد و آن گاه چون ققنوسی تازه نفس، از شعله های خویش برمی خیزد و در آغوش پروردگارخویش، سرفراز و مسرور، لبخند می زند و خود را در خلد برین، از سر می گیرد. فردا، گریه های شیرخوارگی، به ناگاه، هزاران سال قد می کشد و در عروجی سرخ، به آغوش پروردگار می رسد. فردا، دست های برادرانگیِ دریا، به دست خدا می پیوندد و گلوگاه دریده عشق، در حضیض قتلگاهِ عصمت، عزیزتر از تمام حرمت های هستی، مصداق «صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ عَلَیه» را جلوه گر می کند. آه، دخترِ صبر فاطمی و بلاغت علوی! امشب، نماز شبت را هنوز بایست! بر خاک نشستنِ سجده هایت را ...
ادامه مطلب
دیرگاهیست گلو بغض مکرر دارد / چند روزیست قلم حالت نشتر دارد کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند / عمر سعد زمان٬ وسوسه ی زر دارد یادمان هست٬ اجداد شما٬کرب بلا… / شیعه از تیغ شما داغ به پیکر دارد بی سبب نیست که از شام٬ عراق آمده اید / حضرت عمه ی سادات٬ برادر دارد و شما کمتر از آنید٬ حسین تیغ کشد / کمتر از آنکه علمدار علم بردارد ما جوانان بنی فاطمی اربابیم / بی حیا!عمه ی ما مالک اشتر دارد ایل ما ایل عجم هاست که یک کودک ما / جگری با جگر شیر برابر دارد اینکه ما دست به شمشیر و زره ایستادیم / سبب این است که این طایفه رهبر دارد نه عراق است و نه سوریه خیالت راحت / کشور ضامن ...
ادامه مطلب
ای برادر!مگر تو چه دیده ای، که اینگونه می نگریمگر تو ، از باغهای سرخ شهادت می آیی؟که می گویی، چگونه یک " شهید " چه شیرین و آرام میمیرد؛مگر تو از شلمچه، فکه، طلاییه، دهلاویه... می آیی؟که بوی گل های آن دیار را، در پیراهن داریمگر تو، در آن صحرا سرخ چه دیده ای؟که در نگریستن تو، آن فرمان شگفت خداوندی پیداست،"بمیرید، پیش از آنکه بمیرید"مگر تو ، چه شنیده ای یا خوانده ای؟که غرقه در شکر و اشک، و در انتظار آن امام غائب از نظرو بغض در گلو ، پیرو رهبر و آماده فرمان آن امامزمانیمگر تو، چه شنیده ای یا خوانده ای ؟که حال از نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها در رنجیآری !...
ادامه مطلب
بعد یک سال بنویسید: مادرم کبوتر شد رفتزیر باران بهار، غزلی خواند، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است، غم دل یا غصه آنقدر غرق غمش بود که پرپر شد و رفت روز میلاد، همان روز که طوفان شده بود مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت...
ادامه مطلب