فصل بلند غربت ...

خرید بک لینک
ای برادر!
مگر تو چه دیده ای، که اینگونه می نگری
مگر تو ، از باغهای سرخ شهادت می آیی؟
که می گویی، چگونه یک " شهید " چه شیرین و آرام میمیرد؛
مگر تو از شلمچه، فکه، طلاییه، دهلاویه... می آیی؟
که بوی گل های آن دیار را، در پیراهن داری
مگر تو، در آن صحرا سرخ چه دیده ای؟
که در نگریستن تو، آن فرمان شگفت خداوندی پیداست،
"بمیرید، پیش از آنکه بمیرید"
مگر تو ، چه شنیده ای یا خوانده ای؟
که غرقه در شکر و اشک، و در انتظار آن امام غائب از نظر
و بغض در گلو ، پیرو رهبر و آماده فرمان آن امام
زمانی
مگر تو، چه شنیده ای یا خوانده ای ؟
که حال از نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها در رنجی
آری !
بگذار ببوسم، آن پیشانی سربند یا زهرا بسته ات را ،
بگذار ببویم، آن چفیه ی روی شانه ات را .
بر من بنگر ای رسالت " شهیدان " بر دوش !
بر من بخوان ای برادر !
بر من نوحه کن ای سلحشور ...
که مانده ام ...

منتظر القائم ...

ما را در سایت منتظر القائم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 20:01

صفحه بندی