منتظر القائم

متن مرتبط با «همسفرم تا بهشت» در سایت منتظر القائم نوشته شده است

جزئیات تازه از باش خوش میگذرد ...

  • نیلوبلاگ

    باش خوش میگذرد ... اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «باش خوش میگذرد ...» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خوشبختی یعنی با امام زمانت باشی آقا جان عالم از توست غریبانه چرا میگردی ؟باش خوش میگذرد ...من سنگ صبورخدا نیستم ...اما خدای من عجیب دوست دارد غم تنهایی و تمام درد های عالم را ح...

    ادامه مطلب
  • جزئیات تازه از سنگ صبورم ...

  • نیلوبلاگ

    سنگ صبورم ... اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «سنگ صبورم ...» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خوشبختی یعنی با امام زمانت باشی آقا جان عالم از توست غریبانه چرا میگردی ؟سنگ صبورم ...باید قدر دانست بودن ها را و نبودن ها را باید به نظاره نشست باید صبور بود در برابرناملایمات  باید قدر...

    ادامه مطلب
  • همسفرم ...

  • نیلوبلاگ

    با همسفرپر پیچ وخم زندگی در این راه طولانی زندگی که ما بی خبریم از سکونش و چون باد میگذرد،بگذاریم خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بمانند،مخواهیم که یکی شویم، مطلقا یکی. مخواهیم که هر چه همسفر دوست دارد، ما همان را،به همان شدت، دوست داشته باشیم. و هر چه ما دوست داریم، به همان گونه،مورد دوست داشتن همسفر زندگی نیز باشد. مخواهیم که هر دو، یک آواز را بپسندیم.یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را،یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را.مخواهیم که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی،و رویاهامان یکی.هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بود...

    ادامه مطلب
  • ابر هی در صورت مهتاب...

  • نیلوبلاگ

    ابرهی در صورت مهتاب بازی می کند باد دارد توی زلفت تاب بازی می کند لب ز چوب بی حیای خیزران پاره شده مثل آن ماهی که با قلّاب بازی می کند گفته ام با بچه ها بابای من می آید و دامن من را پراز اسباب بازی می کند آسمان دیده که هرشب تا دم صبحی رباب با علی اصغرش در خواب بازی می کند عمه گفته قحطی آب است تا پایان راه پس چرا آن مرد دارد آب بازی می کند؟؟؟ من اگر دردانه ات هستم به جای من چرا باد دارد توی زلفت تاب بازی می کند؟؟؟...

    ادامه مطلب
  • پرواز تا خدا ...

  • نیلوبلاگ

    دویدن بیاموز، پرواز را و اشتیاق راوقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن...

    ادامه مطلب
  • ایستادگی ...

  • نیلوبلاگ

    ایستادگی کن ، ایستادگی کن ؛ و ایستادگی کن ... و به یاد داشته باش که لشکری از کلاغها ، جرات نزدیک شدن به مترسکی که ایستادگی را فقط به نمایش می گذارد ندارند....

    ادامه مطلب
  • تا کور شود هر انکه نتواند دید ...

  • نیلوبلاگ

    ما شیعه حیدریم و سرافرازیم دل به عشق آل فاطمه میبازیم فرمانده لشکری ما عباس است در ارتش او تا به ابد سربازیم تا کور شود هر آنکه نتواند دید ما به بارگاه اهلبیت می نازیم از صحن رقیه تا حریم زینب بین الحرمین دیگری میسازیم ...

    ادامه مطلب
  • تا علی هست...

  • نیلوبلاگ

    باز مرغ غزلم میل پریدن داردتا به ایوان نجف شوق رسیدن داردنمک سفره ام از حضرت زهراست ولیباده از دست یدالله چشیدن داردآتش عشق تو افتاد به خار و خس دلپس بدم دم به دم این شعله دمیدن داردهمه ذرات جهان گرد علی می گردنداین طوافیست به والله که دیدن داردتکیه بر کعبه بزن وارث شمشیر دو دماشهد و ان علی از تو شنیدن داردظفر از عشق علی سینه سپر باید کردتا علی هست به دل ... قلب تپیدن دارد...

    ادامه مطلب
  • محتاجن به دعا ی شما ...

  • نیلوبلاگ

    غروب عید قربان تقدیر مرا برای دیدن عزیزی راهی بیمارستان کرد.بخش دیالیز ! راهروهاي طويل و اتاق هايي که در موازات هم قرار گرفته اند، يک به يک از نظرم گذشت . بیمارستان ! اگر سقف را نگاه کني لامپ هاي مهتابي را مي بيني که در يک راستا قرار گرفته و نورافشاني مي کنند اما حضور دلگير مهتابي ها، خفقان سقف را توجيه نمي کند. اينجا بيمارستان است !!بیمارستان !. در هر اتاق تعدادي بيمار با لباس آبي روي تخت دراز کشيده اند، چه غروب دلگيري دارد اينجا.پنجره هايي که رو به يک ديوار ديگر باز مي شود آبي آسمان را از نگاه بيماران دزديده اند. اينجا انتظار، لحظه به لحظه معنا پيدا مي ک...

    ادامه مطلب