مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ،
حالم بهتر نیست از این دل خسته ... گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوشکنی نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام
، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام در لا به لای برگهایزندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ،
نیست روزی که از تو نگفته باشم هزار سال هم که بگذرد من در توهم حضورت نفس می کشم من آن شانه هایت را می خواهم که پناهم بود همان یک وجب از شانه ات تمام دارایی ام بود من آن دست های گرمت را می خواهم که یک عمرعبادت نوشتبا آن نگاه مهربان و آن همه خوبی من بی تو طاقت ماندن ندارم
این بغض لعنتی.... این بغض لعنتی
وقتی دیروز باران بارید“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم“آن مرد با نان آمد”
یادم آمد که دیگر پدرم در بارانبا نانی در دستو لبخند بر لبنخواهد آمد.دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگیاش،با زمین و تنهائیش،با خورشید و نبودنش،به یاد پدر سخت گریستم،پدرم وقتی رفت سقف خانمان ترک بر میداشت،
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست....
امشب شبی پردرده برای من .برای یک دختر ی که عاشقانه شانه های پدرش تکیه گاهش بود .در چنین شبی پدرم برای همیشه از پیش ما رفت و به دیدار معبود ازلی شتافت .امشب دفتر چهارمین سال رفتنش پر شده و دلم برایش بیتاب و بیتاب .اما حس و یاد قشنگش همیشه در دل ما جاودانه هست . چهار مین سال عروج پدرم برایش فاتحه ای هدیه میفرستم و برایش از خداوند متعال آمرزش و غفران الهی میخواهم . روحش شاد و یادش گرامی دختر بابا :امین رودپشتی
منتظر القائم ...ما را در سایت منتظر القائم دنبال میکنید
برچسب: گوش کن بابا, نویسنده: بازدید: 52