عرفه، معرفت یار به دلدار بودعرفه، جلوه گه دیده بیدار بودعرفه، رازو نیاز است به پهنای وجودعرفه ، گریه عشق است به هنگام سجودعرفه، حرف من و توست که او میگویدعرفه ،شرط حضور است که او میگویدعرفه، سوز و گداز منِ بی سامان استعرفه ، باغ نیازم که دراین دامان استعرفه نور بود معرفت و شور بوددل بیدار بدان جلوه ای از طور بودعرفه وصف خداوند ز لبهای خود استعرفه ،عشق نگرغرق به دریای خود استزائرین عرفات و زمزمه ، ذکر دعادلربا تر ز همه ، نام حسین و کربلاکر بلا و قتلگاه ومشکِ خشک وعلقمههنوزم رسد به گوش ناله و آه فاطمه
برچسب: عرفه معرفت یار به دلدار بود,
نویسنده: ابوالفضل حکیمی
تاريخ: شنبه
20 شهريور
1395 ساعت: 17:31