سرداست نبودنت پدر ....
..سلام...پدر جان
روزهاي زيادي از رفتنت ميگذرد اما هنوز هم هوا سرد است هنوز هم باران مي آيد هنوز هم وقتي دلتنگت ميشوم
ستاره ها را تماشا ميكنم هنوز خيالت با من است در من است و خاطراتت سهم تلخ روزهاي شيرينم شده...
شبها در تنهايي نامت را براي خودم و سكوت زمزمه ميكنم تا يادم نرود نام زيبايت را
پ...د...ر...آوايي كه تا ابد در حسرت بازگو كردنش خواهم ماند
دستهاي پينه بسته ات را ميخواهم ...ميخواهم يك دل سير نگاهشان كنم آخر آن روزها كه بودي من نبودم يعني اينگونه نبودم به فكر تو و دستهاي مهربانت نبودم ...كاش به گذشته برميگشتم...
راستي دلم چيزي تازه ميخواهد چيزي شبيه يك نشانه ...يك آيه چيزي كه از تو باشد رنگ تو را داشته باشد بوي تورا بدهد تصوير تو را نشانم دهد صداي تو را در گوشم زمزمه كند دلم يك خواب ميخواهد كه تو در آن باشي و بر تنهاييم بباري...
روزهاي زيادي از رفتنت ميگذرد اما هنوز هم هوا سرد است هنوز هم باران مي آيد هنوز هم وقتي دلتنگت ميشوم
ستاره ها را تماشا ميكنم هنوز خيالت با من است در من است و خاطراتت سهم تلخ روزهاي شيرينم شده...
شبها در تنهايي نامت را براي خودم و سكوت زمزمه ميكنم تا يادم نرود نام زيبايت را
پ...د...ر...آوايي كه تا ابد در حسرت بازگو كردنش خواهم ماند
دستهاي پينه بسته ات را ميخواهم ...ميخواهم يك دل سير نگاهشان كنم آخر آن روزها كه بودي من نبودم يعني اينگونه نبودم به فكر تو و دستهاي مهربانت نبودم ...كاش به گذشته برميگشتم...
راستي دلم چيزي تازه ميخواهد چيزي شبيه يك نشانه ...يك آيه چيزي كه از تو باشد رنگ تو را داشته باشد بوي تورا بدهد تصوير تو را نشانم دهد صداي تو را در گوشم زمزمه كند دلم يك خواب ميخواهد كه تو در آن باشي و بر تنهاييم بباري...
