داغ سانچی و دریا دلان آسمانی ...
چقدر غم انگیز بود... چند روز بیتابی و بیقراری، اضطراب و دلشوره،دعا و طلب کمک از خداوند، هر روز که گذشت لحظه هاشون بیشتر با اشک و اندوه گره خورد...چقدر توی این مدت رنج کشیدن؟؟ حال خانواده هاشون رو میدیدیم اما به خود دریانوردان چی گذشت؟!!!در تمام این چند روز پیگیر اخبارشون بودیم روزی شنیدیم چین همکاری نمیکنه تا این سوخت تموم بشه که مبادا آب آلوده نشه اشکم در اومد گفتم: چه بیرحمانه ست این جمله کاش نمیشنیدم ، کاش قدر و منزلت مردم ما اینقدری بود که برای نجاتمون تلاش میکردند چطور اینقدر گستاخ شدن برما؟!!!!!دلم سوخت...دلم سوخت...دلم سوخت... برای دریانوردان...باز دیر شد... زود دیر شد... این همه داغ، داغ می ماند...در مصیبت ها چشمها سرد نمیشود، دستها یخ می کند و دل، آخ از دل که داغ می ماند، مثل گلوله ای اتش در دل آب... مثل این داغ در سینه... دیر شد باز... بغض بی صاحب ول نمی کند...دیر شد باز.. بههشون نگید چه جوری مردن اهالی سانچی، بگید خواب بودن. دود اومد. توی خواب رفتن، بهشون نگید شاید می شد کاری کرد و نکردیم. نگید شاید شانسی بود و از کف دادیم. تابوتی اگر بود سنگین ش کنید وقت خاکسپاری. انگار که جسد باشه اون تو. عزیزی باشه اون تو. پدری، همسری... ما این غصه رو هم خوردیم و رفتیم برای غصه های بعد. بگید صبر کن بر این غم ابدی شان...حتی ثانیه ای رنج این صبر قابل تصور و تحمل نیست، بر اشک های تک تک شما بوسه می زنم د رغم خود من و مردم همیشه هم دل ایران را شریک بدانید..
