بي روي تو از آمده و نآمده سيريم
چون پنجره در پنجه ي ديوار اسيريم
سهل است دل ساده ي مان را بسپاريم
سخت است دلي را که سپرديم بگيريم
اين شوق نه امروز پديد آمده در ما
ما منتظر مقدمت از روز غديريم
اينک نه بهار و نه زمستان و نه پاييز
فرقي نکند در نظر ما که کويريم
زين جمعه و آن جمعه شمردن جگرم سوخت
اين قسمت ما نيست نبايد بپذيريم
پروازکنار تو اگر قسمت ما نيست
اي کاش درون قفس خويش بميريم
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حکیمی