ببار باران ...

خرید بک لینک

کنار واژه ها می نشینم چشمهای بارانی ام را می بندم .اسب خیال مرا آبی میکند ..رویایم را میبرم تا اوج آسمانها در کهکشانها ..فرشتگان را میبینم دانه دانه عشق می شمارند و عاشق میشوند .با رویایی که هزاران سال عاشق بوده به زمین بر میگردم .باران را با اشک می آمیزم ومی ریزم پای درخت اقاقیا تا رنگ عشق بگیرد .رنگ عشق ..چه عاشقانه ای بهتراز رنگ عشق !!..چه خوب است نانوشته های یک قلب را خواندن زیر باراش خدا ...پس ببار آسمان ..ببار باران ببار باران! نه به خاطر این که میگویی خودکه هر وقت میتوانی بباری بر روی زمین خدا ؛نه نه ؛نه به خاطر این که کنایه بزنی به آسمان چشمانم ...باران ..باران ..قطرات من پر از درد است ،پر از حرف است ،قطران من زبان گویایی برای اهل دل است ؛آنهایی که ادعای سنگ صبور بودن دارند ..ببار باران ببار ..با تو احساس نمی شود درد هایم،شنیده نمی شود حرفهایم ؛دیده نمی شود قطره هایم بر گونه ام ...ببار باران ببار !با تو در آغوش میگیرم آرامش را ..ببار باران ببار !نمیگویم دلم گرفته !.میگویم دلت گرفته ؟نگذار مردم بگویند ،آسمان چه میفهمد آخر او که درد ندارد ؛ پس ببار باران !باران ببار !تا امیدوار به بارش شوند قطرات چشمانم ...

منتظر القائم ...

ما را در سایت منتظر القائم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 4:25

صفحه بندی