بی سبب نيست زمين سينه ی پرپر دارد
به خدا چشم تو يک فاجعه در بر دارد
با نسيم سحری شعله نکش می ترسم
کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد
گر چه از بودن با تو تن من می لرزد
فکر تو خواب و خيالی ست که در سر دارد
بوی خوش می وزد از سينه ی عطرآگينت
دل من ميل به دروازه ی قمصر دارد
يا به آتش بکش و يا به دلم راه بده
کوچه ی چشم تو يک مشت ستمگر دارد
فاصله، درد عجيبی ست ميان من و تو
عابری در قفس تنگ، کبوتر دارد
گر چه تشويش دل و دين مرا سوزانده
پدر عشق بسوزد... به تو باور دارد
منتظر القائم ...ما را در سایت منتظر القائم دنبال میکنید
برچسب: پدر عشق بسوزد,پدر عشق بسوزد که چنین خارم کرد,پدر عشق بسوزد که,پدر عشق بسوزد که درآمد,پدر عشق بسوزد که چنین خوارم کرد,پدر عشق بسوزد که در,پدر عشق بسوزد که به یک تیر نگاه,شعر پدر عشق بسوزد,پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم,پدر عشق بسوزد كه درآمد پدرم, نویسنده: بازدید: 58