خرید بک لینک

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

گنج ارزان زان ما بود ای دریغ

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تامادرم رفت آن زمان از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حکیمی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 1:20

صفحه بندی