نفسم را بريده هجرانت ... نه ...نفس ... نه هوا نمی خواهم
خوب من ! هيچ چيز خوبی را مثل تو از خدا نمی خواهم
کوچه های غريب دنيا را ، عطر نرگس به وجد آورده
من از اين زندگی به جز عطر ِ ...خوب ِ اين کوچه ها نمی خواهم
قدم ات روی چشم ها برگرد... غيبت تو مصيبت ِ عظماست
هيچ چيزی من از قدمهايت ... غير رفع بلا نمی خواهم
ماه من ! در مسير آمدنت ... سر من روی تن نمی ماند
دستهايم ز شانه می افتند ... من سر و دست و پا نمی خواهم
خال لب های تو چه خواهد کرد ... با جهانی که سخت بيمار است
آه باران ! خدا به خير کند ... ! از لبت جز دعا نمی خواهم
السلام عليک يا خورشيد ...از پس ابرها بيا بيرون ...
دست ها را گرفته ام بالا ... جز ظهور شما نمی خواهم
برچسب: نفسم بریده,
نویسنده: ابوالفضل حکیمی