
دوباره جمعه شد و بي قرار مي گريمبراي آمدنت اي نگار مي گريم دوباره جمعه شد و تو نيامدي آقاسحر نگشت شبِ انتظار مي گريم دوباره جمعه شد و اشكها سرازير استزِ هر دو ديده چو ابر بهار مي گريم دوباره جمعه شد و...
ادامه مطلب
بي روي تو از آمده و نآمده سيريم چون پنجره در پنجه ي ديوار اسيريم سهل است دل ساده ي مان را بسپاريم سخت است دلي را که سپرديم بگيريم اين شوق نه امروز پديد آمده در ما ما منتظر مقدمت از روز غديريم اينک نه ...
ادامه مطلب