
دیده ام دریاست ... در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «دیده ام دریاست ...» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خوشبختی یعنی با امام زمانت باشی آقا جان عالم از توست غریبانه چرا میگردی ؟دیده ام دریاست ...یه روز منو و خدا دوتایی باید بشینیم فقط فقط دوتایی ...اونم ترجیعادور یه میز گرد و بعد متقاعدش کنم ک...
ادامه مطلب
آسمان غمگین است و دلم قدر غزل تنگشده !گله دارم من از این گنبد دوار بلندکه چرا روز بهار آسمان درهم برهم شده استو عجب بغض عجیبی کرده ،گریه کن ،با من دل تنگ بگو درد دلتمن به هر غمزده ای میگویم ؛آسمان...
ادامه مطلب
یه روز منو و خدا دوتایی باید بشینیم فقط فقط دوتایی ...اونم ترجیعادور یه میز گرد و بعد متقاعدش کنم که تنهایی چقدررررررررردرد بزرگیست تا لبخند بزرگی شاید، شاید بر صورت گرد زمین نقاشی کند ...من نمک پرونده ی زخمی از آشنا خورده ام و آنقدر با خرابی این گریه ساخته ام که هر کنج این خانه ام دیده ام دریاست...
ادامه مطلب
منتظر القائم - دلتنگی های من برای پدر .... دلتنگی های من برای پدر .... بــاز دلتنــــــــــــگ و بی قــــــــــــرارم .و بــاز دلـــم به وسعــــــــــــــــــــتسیــــاهی جاده ی احســاس گرفـــــتبا چشمــانی بارونــــــــــــ...
ادامه مطلب
منتظر القائم - سرداست نبودنت پدر .... سرداست نبودنت پدر .... ..سلام...پدر جانروزهاي زيادي از رفتنت ميگذرد اما هنوز هم هوا سرد است هنوز هم باران مي آيد هنوز هم وقتي دلتنگت ميشومستاره ها را تماشا ميكنم هنوز خيالت با من است در م...
ادامه مطلب
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ هایﻭﺟﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩﺑﺮﺍﻱ ﺷﻴﻄﻨﺖ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﻭﻗﻔﻪ،ﺑﻴﺨﻴﺎﻟﻲ ﻫﺎﻱ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ،ﻧﺎﺯ ﻭ ﻛﺮﺷﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ ﻭ ﺁﻳﻨﻪﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺑﻲ ﺩﻟﻴﻞ،ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕﻣﻬﺎﺭ ﻧﺸﺪﻧﻲ،ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺎ،ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﻧﺎﺯﻙ ﻧﺎﺭﻧﺠﻲﺩﺭﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺑﻲ ﻫﻮﺍ ﺍﻳﻦﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ !ﭼﻪ ﻗﺪﻱ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﻃﺎﻗﺘﻢ !ﺿﺮﺑﺎﻫﻨﮓ ﻗﻠﺒﻢ ﭼﻪ ﺁﺭﺍﻡﻭ ﻣﻨﻄﻘﻲ ﻣﻴﺰﻧﺪ !ﭼﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺍﻱ ﺑﻮﺩﻡ ﺭﻭﺯﻱ،ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺎ ...
ادامه مطلب
مثل کبوتران شما گرچه می پرمآنها کبوترند و من از جنس دیگرمدیوارها فضای دلم را گرفته انددیگر هوای پرزدن افتاده از سرماین شهر بسته بال مرا؛ این حصارهاتا آسمان کشیده شده در برابرمگاهی برای بال زدن، آسمان کم استیا صحن قدس باید و یا گنبد حرمآقای من! ببخش اگر بال من شکستبر من مگیر خرده اگر کم میاورماین روز...
ادامه مطلب
آسمان دل غربتکده ام بارانی ست ابری ام دیده ی ماتم زده ام بارانی ست مثل پروانه دلم دربه در سوختن است گریه ی شمع همه زیر سر سوختن است این چه داغیست که جان همه را سوزانده است در دل قبر دل فاطمه را سوزانده است این چه دردیست که تا یاد غمش می افتم مثل خس در گذر باد غمش می افتم در هوایش که به من نام معلق ب...
ادامه مطلب
من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا آئینه کاری کرده باشم مقدمت را اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟ ای پاسخ آدینه های پر معمّا بی تو سرودیم آنچه باید می سرودیم یعنی در آوردیم بابای غزل را حتمّی ِ بی چون و چرای سبز برگرد... راحت شویم از دست اما و اگرها آب و هوای خیمه ی سبزت چگونه است؟ اینجا گهی سرد است و گا...
ادامه مطلب
شعر او زیبا بود،شعر من تکرار است... جرم من تقلید است،لا اقل حرف دل است، خوب میدانم که سهراب مرا میبخشد، آخر او حرف دلش را زد ورفت،حرف من جا مانده... پس چنین میگویم: اهل شعرم،اهل تنهایی ودرد،پیشه ام فریاد است،کاسبم...کاسب دل،صادراتم شادی،وارداتم غم ودل،دوستانی دارم سردتر از سردی برف،گاه گاهی یخشان میشکند،گاه گاهی دلشان میسوزد ولی از روی ترحم...سرزمینی دارم،مردمانش همه دوست...ولی از روی ریا...خنده ام میگیرد!!! مردمانشهمه دلمرده... هرکجاهستم باشم... آسمان مال... من... است پنجره... فکر... ...
ادامه مطلب
جملۀ« نگران نباش ، درستاش میکنیم . »، از مقدسترین عباراتِ دنیاست . فکر میکنم کسانی که روزی این جمله را از کسی میشنوند ، جزءآدمهای خوششانسدنیا به حساب میآیند . « نگران نباش ، درستاش میکنیم . »...
ادامه مطلب
در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ...اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و ...
ادامه مطلب
تو ای صفای ضمیرم ! چرا نمی آیی ؟ چرا بهانه نگیرم ؟ چرا نمی آیی ؟ اگر حجاب ظهورت وجود تار من است خدا کند که بمیرم ! چرا نمی آیی؟ تو امر کن سر خود را بدست می گیرم ببین چقدر دلیرم چرا نمی آیی ؟ میان خلقت من با گل تو رابطه ای است من از تراب غدیرم ، چرا نمی آیی ؟ هوای دیدن سرداب غیبتت دارم به این رواق اسیرم ، چرا نمی آیی ؟ اگر چه نیست مرا قوتی چنان گردو به صرف نان و پنیرم چرا نمی آیی ؟...
ادامه مطلب
هر چند که ما را نوشتند از گداها اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم ماها کجا و نوکری دلرباها؟! ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟! ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند کی می رسد روز وصال آشناها؟! از دوریش بدجور حال ما خراب است رونق گرفته باز هم دارالشفاها من که بدم پس دیدنش روزی من نیست ای خوش به حال خوب ها ... حاجت رواها باشد درست ... آقای ما خیلی کریم است امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟ طبق احادیث رسیده ... ناظر ماست بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها از بس که بر اعمال بد اصرار داریم رنگی ندارد پیش او دیگر...
ادامه مطلب
اگر چه زود؛ میآید، اگر چه دیر؛ میآید سوار سبز پوش ما به هر تقدیر میآید همان خورشید موعودی كه در روز طلوع او حدیث صبح صادق میشود تفسیر میآید زمین آبیتر از این آسمانها میشود وقتی كه آن آیینهی سبز "خدا ـ تصویر" میآید شکوه مهربانی که نگاه نافذش حتی به روی سنگ ها هم می کند تأثیر، می آید در اعماق نگاهش می توان خشمی مقدس دید دلش لبریز از مهر ست و با شمشیر می آید چنان با ضربههای حیدری اعجاز خواهد كرد كه از دیوار هم گلنغمهی تكبیر میآید دقیقاً رأس آن ساعت كه در نزد خدا ثبت است نه قدری زودتر از آن نه با تأخیر میآید...
ادامه مطلب
عشق یک سینه ی پر از آه و یک دل بی قرار میخواهد خواب راحت برای عاشق نیست عاشقی حال زار میخواهد دیدن یارگرچه شیرین است نیست عاشق کسی که خودبین است حرف عشاق واقعی این است هرچه میل نگار میخواهد مدتی هست یادمان رفته پسری مانده از تبار علی او که مثل حسن برای قیام بی سپاه است و یار میخواهد یار هرکس به غیر او بودیم دل به هرکس به غیر او دادیم چه کسی را عزیز تر از او دل از این روزگار می خواهد؟ چند روزی به سمت آقاییم چندماهی به سمت دنیاییم بی تفاوت به اینکه جاده وصل قدمی استوار می خواهد خوش به حال مدافعان حرم عشق را در عمل نشان دادند تا بفهمیم یوسف زهرا عاشقی جان نثا...
ادامه مطلب
ساعات عمرمن همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیرکه آب ازسرم گذشت مانند مرده ای متحرک شدم بیا بی تو تمام زندگی ام درعدم گذشت می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت دنیاکه هیچ ،جرعه ی آبی که خورده ام از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ام از خیر شعرگفتن حتی قلم گذشت تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت مولا، شمار درد دلم بی نهایت است تعداد درد من به خدا از رقم گذشت حالا برای لحظه ای آرام می شوم ساعات خوب زندگی ام دربدر گذشت...
ادامه مطلب