منتظر القائم

متن مرتبط با «نگران نباش به زبان ترکی» در سایت منتظر القائم نوشته شده است

سلام ی به آقا مون امام زمان ...

  • نیلوبلاگ

    می دونی چطور می شه با امام زمان دوست شد؟ نمي دوني خب اشكالي نداره متن زير رو بخون تا بدوني راحتترين راه اينه كه به امام مهربانمون سلام بديم. همين يك كلمه. حتما ميدونيد كه سلام كردن م...

    ادامه مطلب
  • به اخمت خستگی در میرود ....

  • نیلوبلاگ

    بهاخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیستکنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیستهمیشـه دوستت دارم ـ بــــــه جـــــان مــادرم ـ امــاتو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیستبه لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرمغــــزل را با عسل می آورم ،هرچند لازم نیستمرا دیوانــــه کردی و هنــــــ...

    ادامه مطلب
  • نگران نباش ...

  • نیلوبلاگ

    جملۀ« نگران نباش ، درستاش میکنیم . »، از مقدسترین عباراتِ دنیاست . فکر میکنم کسانی که روزی این جمله را از کسی میشنوند ، جزءآدمهای خوششانسدنیا به حساب میآیند . « نگران نباش ، درستاش میکنیم . »...

    ادامه مطلب
  • تو از تبار بهاری ...آقا جان

  • نیلوبلاگ

    تو از تبار بهاری چگونه بی تو بمانم شمیم عاطفه داری چگونه بی تو بمانم تو از سلاله نوری، تو آفتاب حضوری به رخش صبح سواری چگونه بی تو بمانم تویی که باده نابی و گرنه بی تو چه سخت است تمام عمر خماری، چگونه بی تو بمانم ببار ابر بهاری هنوز شهره شهر است کرامتی که تو داری چگونه بی تو بمانم بیا به خانه دلu200fها که در فراق تو دل را نمانده است قراری چگونه بی تو بمانم...

    ادامه مطلب
  • تقدیم به شهید مدافع حرم ....شب جمعه هست یادش کنیم با یک صلوات .

  • نیلوبلاگ

    دیرگاهیست گلو بغض مکرر دارد / چند روزیست قلم حالت نشتر دارد کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند / عمر سعد زمان٬ وسوسه ی زر دارد یادمان هست٬ اجداد شما٬کرب بلا… / شیعه از تیغ شما داغ به پیکر دارد بی سبب نیست که از شام٬ عراق آمده اید / حضرت عمه ی سادات٬ برادر دارد و شما کمتر از آنید٬ حسین تیغ کشد / کمتر از آنکه علمدار علم بردارد ما جوانان بنی فاطمی اربابیم / بی حیا!عمه ی ما مالک اشتر دارد ایل ما ایل عجم هاست که یک کودک ما / جگری با جگر شیر برابر دارد اینکه ما دست به شمشیر و زره ایستادیم / سبب این است که این طایفه رهبر دارد نه عراق است و نه سوریه خیالت راحت / کشور ضامن ...

    ادامه مطلب
  • کعبه ای در سینه دارم...

  • نیلوبلاگ

    من كه دائم پاي خود دل را به دريا مي زنم پيش تو پايش بيفتد قيد خود را مي زنم كعبه اي در سينه ام دارم كه زايشگاه توست از شكاف كعبه گاهي پرده بالا مي زنم اين غبار روي لبهام از فراق بوسه نيست در خيالم بوسه بر پاي تو مولا مي زنم از در مسجد به جرم كفر هم بيرون شوم در ركوعت مي رسم خود را گدا جا مي زنم اينكه روزي با تو مي سنجند اعمال مرا سخت مي ترساندم لبخند اما ميزنم من زني را مي شناسم در قيامت… بگذريم حرفهايي هست كه روز مبادا مي زنم ...

    ادامه مطلب
  • خوش به حال مدافعان حرم ....

  • نیلوبلاگ

    عشق یک سینه ی پر از آه و یک دل بی قرار میخواهد خواب راحت برای عاشق نیست عاشقی حال زار میخواهد دیدن یارگرچه شیرین است نیست عاشق کسی که خودبین است حرف عشاق واقعی این است هرچه میل نگار میخواهد مدتی هست یادمان رفته پسری مانده از تبار علی او که مثل حسن برای قیام بی سپاه است و یار میخواهد یار هرکس به غیر او بودیم دل به هرکس به غیر او دادیم چه کسی را عزیز تر از او دل از این روزگار می خواهد؟ چند روزی به سمت آقاییم چندماهی به سمت دنیاییم بی تفاوت به اینکه جاده وصل قدمی استوار می خواهد خوش به حال مدافعان حرم عشق را در عمل نشان دادند تا بفهمیم یوسف زهرا عاشقی جان نثا...

    ادامه مطلب
  • محتاجن به دعا ی شما ...

  • نیلوبلاگ

    غروب عید قربان تقدیر مرا برای دیدن عزیزی راهی بیمارستان کرد.بخش دیالیز ! راهروهاي طويل و اتاق هايي که در موازات هم قرار گرفته اند، يک به يک از نظرم گذشت . بیمارستان ! اگر سقف را نگاه کني لامپ هاي مهتابي را مي بيني که در يک راستا قرار گرفته و نورافشاني مي کنند اما حضور دلگير مهتابي ها، خفقان سقف را توجيه نمي کند. اينجا بيمارستان است !!بیمارستان !. در هر اتاق تعدادي بيمار با لباس آبي روي تخت دراز کشيده اند، چه غروب دلگيري دارد اينجا.پنجره هايي که رو به يک ديوار ديگر باز مي شود آبي آسمان را از نگاه بيماران دزديده اند. اينجا انتظار، لحظه به لحظه معنا پيدا مي ک...

    ادامه مطلب
  • عرفه معرفت یار به دلدلر بود...

  • نیلوبلاگ

    عرفه، معرفت یار به دلدار بودعرفه، جلوه گه دیده بیدار بودعرفه، رازو نیاز است به پهنای وجودعرفه ، گریه عشق است به هنگام سجودعرفه، حرف من و توست که او میگویدعرفه ،شرط حضور است که او میگویدعرفه، سوز و گداز منِ بی سامان استعرفه ، باغ نیازم که دراین دامان استعرفه نور بود معرفت و شور بوددل بیدار بدان جلوه ای از طور بودعرفه وصف خداوند ز لبهای خود استعرفه ،عشق نگرغرق به دریای خود استزائرین عرفات و زمزمه ، ذکر دعادلربا تر ز همه ، نام حسین و کربلاکر بلا و قتلگاه ومشکِ خشک وعلقمههنوزم رسد به گوش ناله و آه فاطمه...

    ادامه مطلب