
بي روي تو از آمده و نآمده سيريم چون پنجره در پنجه ي ديوار اسيريم سهل است دل ساده ي مان را بسپاريم سخت است دلي را که سپرديم بگيريم اين شوق نه امروز پديد آمده در ما ما منتظر مقدمت از روز غديريم اينک نه ...
ادامه مطلب
در آتش سوختی و ساختی افسانهای دیگرمیان شعلهای دیگر، شدی پروانهای دیگرxa0 «بسوزیم و بسازیم»، این قرارِ قصۀ بود، اما تو میسوزی و میسازند خانها، خانهای دیگرxa0 دوباره اشک میباریم و میآید به گوش از دور صدای جغدها این بار از ویرانهای دیگرxa0 سخنها، نوشداروهای بعد از مرگ سهرابند بیاید کاش تدبیری کند، فرزانهای دیگرxa0 اگر دیدی، به عاقلها بگو که چارهای باید که در این چاه، سنگ انداخته، دیوانهای دیگرxa0 من از بیگانگان نالیدهام اما بگو این زخم، از آنِ آشنایی بود یا بیگانهای دیگر؟xa0 کبوتر سوخت، شاید تا رسد...
ادامه مطلب
مولای منxa0!xa0می خواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارمxa0،یَسْمَعونَ کَلامیxa0، پس ایxa0آقای مهربانی ها !xa0در آغار سلام علیکم ، xa0نه تنها از طرف من بلکه ،xa0عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِناتxa0، چرا که می دانمxa0یُرَدَُون سْلامی.یابنَxa0الصَّراطِ المُسْتَقیم !xa0امروز می خواهم عهدم را با شماxa0تجدید کنم ، عهدی که بارها آن را شکسته اما،اما هربار به دنبال فرصتی بوده ام که دوباره آن را تجدید کنم . یابنَ البُدورِ المُنیرَه !xa0به من هم حق بده که گاهی تو را فراموش کنم چرا کهxa0عَزیز عَ...
ادامه مطلب
دلخسته خدا خدا خدا می کرد یک ماهxa0xa0برای توxa0xa0دعاxa0xa0می کردم هرجمعه ی ماه رمضانی که گذشت تا وقت اذانxa0xa0xa0تو راxa0xa0صداxa0xa0xa0می کردم سی روز به عشق دیدنتxa0xa0آقا جان من روزه خود به اشک وا می کردم در هر شب قدر وقت احیا ارباب با یاد شما حالxa0xa0وصفا می کردم ای کاش نماز عید فطر خود را در پشت سر تو اقتدا میکردم افسوس چنین ن...
ادامه مطلب
گریه کن ابر بهاری گریه کنبا من از این سوگواری گریه کن xa0دل ندارد طاقت هجران اوxa0 با دل من خود به یاری گریه کن در فراق چهره مولای خویش نایداز من هیچ کاری گریه کن چون دهم شرح غم اش را با کسی تا همیشه، سوگواری گریه کن دل به عشق اش داده ام دلداده ام بهر این دل، دلفکاری گریه کن می رسد خرداد و داداز یادِ او...
ادامه مطلب
ای التماس و خواهش بالا دوازدهظهر اذان عقربه ها هم دوازده من حقم است هشت بگیرمxa0 چرا که من یک جمله هم نساختم با دوازده با چند نمره باشد اگر رد نمی شوی یک دو سه هفت هشت نه آقا دوازده بی تو تمام اهل قیامت هم رفوزند ای نمره قبولی دنیا دوازده ثانیه های کند توسل می آورند یا صاحب الزمان خدایا دوازده حالا که...
ادامه مطلب
منتظر القائم - ای بیخبر رفته از سفر بییخبر بیا ... ای بیخبر رفته از سفر بییخبر بیا ... ای رفته بی خبر به سفر، از سفر بیاخواهی کسی خبر نشود، بی خبر بیاای آفتاب سایه مگیر از سرم ببیندامن پر از ستاره بود چون قمر بیاچشمم چنان دو پنجره?انتظار شدتا باز مانده پنجره هایم ز در بیااز بس که سنگ رو...
ادامه مطلب
تفعل زدم نیمه ی شب به قرآن / کتابی که از وحی شیرازه دارد xa0 برای دلم آیه ی صبر آمد / ولی نازنین ،صبر ، اندازه دارد . . . آی آدمها !آی ادمهاxa0 xa0امروز برای آقامون امام زمان .برای سلامتیش .برای زود رسیدنش اسپند رو آتیش بریزیم دودش رو از پنجره خونه بیرون بفرستیم تا بره xa0پخش بشه تو اسمون xa0تا نااهلان نتونن ...
ادامه مطلب
«احساس میکنم درچشم من به آبشار اشک سرخگون ،خورشید بی غروب سرودی کشد نفس ،؛احساس میکنم ،در هر رگم به هر تپش قلب من کنون ،بیدارباش قافله ای میزند جرس» احساس میکنم،درچشم من به آبشر اشک سرخگون خورشید بی غروب سرودی کشد نفساحساس میکنم در هر رگم به هر تپش قلب من کنون ،بیدارباش قافله ای میزند جرس xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ...
ادامه مطلب
ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد نمک عشق ِ اباالفضل چشیدن دارد xa0تیغ کافیست، ترنج از سرراهم بردار مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد xa0راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد xa0xa0هروله سعی وصفا، یاد تو انداخت مرا xa0صحن بین الحرمین ست دویدن دارد xa0حق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین داغ تو داغ بزرگی ست،خمیدن دارد xa0اضطراب حرم ازتشنگی مشک تو نیست بی علمدارشدن، رنگ پریدن دارد xa0سربازار نباید به تو می خندیدند جگر ِ گریه گریبان دریدن دارد xa0اشکهایت سرنی حرفِ دلِ زینب بود xa0 ...
ادامه مطلب
دویدن بیاموز، پرواز را و اشتیاق راxa0وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.xa0دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.بادها از رفتن به من چیزی نگف...
ادامه مطلب
مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمدو گفت من تورا نجات می دهم برای اینکه تو روزی کاری نیک انجام داده ای فکرکن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی که می رفت عنکبوتی را دید امابرای آنکه او را له نکند راهش را کج کرد و از سمت دیگری عبور کردفرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد و فرشته گفت تارعنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی.مرد تار عنکبوت را گرفت درهمین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنکبوت دست دراز...
ادامه مطلب
باز باران بی بهانه ميخورد بر سقف قلبم يادم آردxa0نينواxa0را دشت سرشار از بلا را گردش خورشيد غمگين گرم و خونين، لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را... می دود طفلی سه ساله پر زناله دل شکسته، پای خسته... باز خونی قطره قطرهxa0می چکد از چوب محمل يادم آرد سر به نيزه غربت دخت علی را باز باران بی بهانه فصل خسته ماه غصه يادم آرد تلخی يكxa0عصر جمعه من شكستم پير و خسته تا بيايی غم گشايی از دل و از جان خسته... xa0 "الهی عجل لوليك الفرج" xa0...
ادامه مطلب
ماشین ات که جوش می آورد ..؛ حرکت نمی کنی.. کنار زده و می ایستی ! وگرنه ممکن است ماشین آتش بگیرد . خودت هم همینطوری... وقتی جوش می آوری ،عصبی و عصبانی می شوی ؛xa0تخته گاز نرو ! بزن کنار ! ساکت باش..! و هیچ نگو... وگرنه هم به خودت آسیب میزنی هم به اطرافیان... xa0...
ادامه مطلب
تو از تبار بهاری چگونه بی تو بمانم شمیم عاطفه داری چگونه بی تو بمانم تو از سلاله نوری، تو آفتاب حضوری به رخش صبح سواری چگونه بی تو بمانم تویی که باده نابی و گرنه بی تو چه سخت است تمام عمر خماری، چگونه بی تو بمانم ببار ابر بهاری هنوز شهره شهر است کرامتی که تو داری چگونه بی تو بمانم بیا به خانه دلu200fها که در فراق تو دل را نمانده است قراری چگونه بی تو بمانم...
ادامه مطلب
دیرگاهیست گلو بغض مکرر دارد / چند روزیست قلم حالت نشتر دارد کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند / عمر سعد زمان٬ وسوسه ی زر دارد یادمان هست٬ اجداد شما٬کرب بلا… / شیعه از تیغ شما داغ به پیکر دارد بی سبب نیست که از شام٬ عراق آمده اید / حضرت عمه ی سادات٬ برادر دارد و شما کمتر از آنید٬ حسین تیغ کشد / کمتر از آنکه علمدار علم بردارد ما جوانان بنی فاطمی اربابیم / بی حیا!عمه ی ما مالک اشتر دارد ایل ما ایل عجم هاست که یک کودک ما / جگری با جگر شیر برابر دارد اینکه ما دست به شمشیر و زره ایستادیم / سبب این است ...
ادامه مطلب
«باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه» خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و شیرین کوچه ها شد،xa0کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهایxa0امروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬ بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه xa0 ...
ادامه مطلب
تو ای صفای ضمیرم ! چرا نمی آیی ؟ چرا بهانه نگیرم ؟ چرا نمی آیی ؟ اگر حجاب ظهورت وجود تار من است خدا کند که بمیرم ! چرا نمی آیی؟ تو امر کن سر خود را بدست می گیرم ببین چقدر دلیرم چرا نمی آیی ؟ میان خلقت من با گل تو رابطه ای است من از تراب غدیرم ، چرا نمی آیی ؟ هوای دیدن سرداب غیبتت دارم به این رواق اسیرم ، چرا نمی آیی ؟ اگر چه نیست مرا قوتی چنان گردو به صرف نان و پنیرم چرا نمی آیی ؟...
ادامه مطلب
بعد یک سال بنویسید: مادرم کبوتر شد رفتزیر باران بهار، غزلی خواند، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است، غم دل یا غصه آنقدر غرق غمش بود که پرپر شد و رفت روز میلاد، همان روز که طوفان شده بود مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت...
ادامه مطلب
آقا اجازه! خستـه ام از اين همه فريب xa0از هاي و هوي مردم اين شهر نانجيب xa0آقا اجازه! پنجـره ها سنگ گشته اند، ديوارهاي خسته از کوچه بي نصيب xa0آقا اجازه! بـاز بـه من طعـنه مي زنند عاشق نديده هاي پـر از نفـرت رقيب xa0شيــرينـي وجـود مـرا تلـخ مي کـنند فـرهادهاي کـينه پرست پر از فريب! xa0آقا اجازه! گـنـدم و حـوا بـهــانـه بـود، آدم نمي شويم! بيـا: ماجراي سيب! xa0آقا اجازه! مـا دلمـان تنـگ مي شـود آقا اجازه! ياد شمـا کـرده ام عجيب! xa0باشد، سکوت ميکنم اما خودت ببين! آقا اجازه! منتظرند اين همـه غریب...
ادامه مطلب