
کنار واژه ها می نشینم چشمهای بارانی ام را می بندم .اسب خیالxa0 مرا آبی میکند ..رویایم را میبرم تا اوج آسمانها در کهکشانها ..فرشتگان را میبینم دانه دانه عشق می شمارند و عاشق میشوند .با رویایی که هزاران س...
ادامه مطلب
دوباره جمعه شد و بي قرار مي گريمبراي آمدنت اي نگار مي گريم دوباره جمعه شد و تو نيامدي آقاسحر نگشت شبِ انتظار مي گريم دوباره جمعه شد و اشكها سرازير استزِ هر دو ديده چو ابر بهار مي گريم دوباره جمعه شد و...
ادامه مطلب
منتظر القائم - دلتنگی های من برای پدر .... دلتنگی های من برای پدر .... بــاز دلتنــــــــــــگ و بی قــــــــــــرارمxa0 .و بــاز دلـــم به وسعــــــــــــــــــــتxa0سیــــاهی جاده ی احســاس گرفـــــتxa0با چشمــانی بارونــــــــــــ...
ادامه مطلب
دلخسته خدا خدا خدا می کرد یک ماهxa0xa0برای توxa0xa0دعاxa0xa0می کردم هرجمعه ی ماه رمضانی که گذشت تا وقت اذانxa0xa0xa0تو راxa0xa0صداxa0xa0xa0می کردم سی روز به عشق دیدنتxa0xa0آقا جان من روزه خود به اشک وا می کردم در هر شب قدر وقت احیا ارباب با یاد شما حالxa0xa0وصفا می کردم ای کاش نماز عید فطر خود را در پشت سر تو اقتدا میکردم افسوس چنین ن...
ادامه مطلب
گریه کن ابر بهاری گریه کنبا من از این سوگواری گریه کن xa0دل ندارد طاقت هجران اوxa0 با دل من خود به یاری گریه کن در فراق چهره مولای خویش نایداز من هیچ کاری گریه کن چون دهم شرح غم اش را با کسی تا همیشه، سوگواری گریه کن دل به عشق اش داده ام دلداده ام بهر این دل، دلفکاری گریه کن می رسد خرداد و داداز یادِ او...
ادامه مطلب
کاش سهراب اينگونه ميگفت ... ... بوي محرم مي آيد ... کاش سهراب اينگونه ميگفت : آب را گل نکنيد ... شايد از دور علمدار حسين ، مشک طفلان بر دوش ، زخم و خون بر اندام ، مي رسد تا که از اين آب روان ، پر کند مشک تهي ، ببرد جرعه آبي برساند به حرم ، تا علي اصغر بي شير رباب ، نفسش تازه شود و بخوابد آرام ... آب را گل نکنيد .......
ادامه مطلب
عاشورا يعني قطرات اشكي كه حسين براي فرداي اهل بيت خويش ريخت ، عاشورا يعني جمع كردن خارهاي بيابان در شب تاريك ،يعني سيراب كردن كودك شيرخواره با سرانگشتان پيكاني تيز،xa0عاشورا يعني ضجه هاي كودكاني غريب درصحرايي سوزان ،xa0يعني فرو رفتن خارهاي بيابان در پاهاي كودكانه اي كه به دنبال عشق نداي لبيك سرداده بودند ،xa0يعني اوج مردانگي و ايستادگي ،xa0يعني تجسم تمام غيرت هايی كه در چشمهاي نجيب عباس سو سو ميزد،xa0عاشورا يعني دلدادگي به سرچشمه پاكيها ،xa0عاشورا يعني صداي گريه هايي كه از سر تشنگي در گلو خفه مي...
ادامه مطلب
جملۀxa0« نگران نباش ، درستاش میکنیم . »xa0، از مقدسترین عباراتِ دنیاست .xa0 فکر میکنم کسانی که روزی این جمله را از کسی میشنوند ، جزءxa0آدمهای خوششانسxa0دنیا به حساب میآیند . « نگران نباش ، درستاش میکنیم . »...
ادامه مطلب
ریشه «عاشورا» کلمه عشر بمعنی «ده» است، عاشورا دهم محرم و روز شهادت حضرت ابی عبداللّه الحسین (ع) میxadباشد. عبداللّه بن فضیل هاشمی گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: به چه جهت روز عاشوراء روز مصیبت و غم و اندوه و گریه شد در صورتی که روز وفات پیغمبر (ص) و فاطمه (ع) و شهادت امیر المؤمنین (ع) و شهادت امام حسن (ع) این چنین نیست؟ فرمود: به جهت اینکه روز حسین (ع) مصیبتش از هر روزی سنگینxadتر است، زیرا اصحاب کساء که نزد خداوند از همه آفریدگانش عزیزتر بودند پنج تن بودند و حسین (ع) آخرین آنها بود و چون آن ح...
ادامه مطلب
من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی این که روباهی چگونه، می فریبد زاغکی قصه ی افتادن دندان شیری از هُمالاک پشت و تکه چوب و فکرهای اُردکی قصه ی گاو حسن، دارا و سارا و امین روز بارانی، کتاب خیس کُبری طِفلکی تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاقبر سر کبریت و سکه، یا که درب تَشتکی چای والفجر و، سماور نفتی کنجِ اتاقمادرم هرگز نیاورد، استکان بی نعلبکی سکه ها و پول هایم، ثروت آن دوره امجمع می شد اندک اندک، در درون قُلکی داستان نوک طلا با مخمل و مادر بزرگدر دهی زیبا که زخمی گشته، بچه لَک لَکی هاچ زنبور عَسل...
ادامه مطلب
عطر گلاب و زعفران اينجا فراوان است فوج کبوتردر ميان صحن و ايوان است هرشخص را ديدی زيارت آمده اينجا اين بارگاه آيينه ای از جمع خوبان است جاده پُر از دل های عاشق می شود کم کم وقتی که مقصد،خانه شاه خراسان است زخم دلم ديگر شفا خواهد گرفت اين بار ديوار سقاخانه در چشمم نمايان است پای پياده می رسد زائر زهرگوشه مشهد شده رودی که هرلحظه خروشان است دست طلب برداراگرحاجت دلت دارد احوال مشهد ابری و لبريز باران است من دست خالی از حرم بيرون نخواهم رفت تاصاحب اين خانه هم در فکر مهمان است...
ادامه مطلب
باز باران بی بهانه ميخورد بر سقف قلبم يادم آردxa0نينواxa0را دشت سرشار از بلا را گردش خورشيد غمگين گرم و خونين، لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را... می دود طفلی سه ساله پر زناله دل شکسته، پای خسته... باز خونی قطره قطرهxa0می چکد از چوب محمل يادم آرد سر به نيزه غربت دخت علی را باز باران بی بهانه فصل خسته ماه غصه يادم آرد تلخی يكxa0عصر جمعه من شكستم پير و خسته تا بيايی غم گشايی از دل و از جان خسته... xa0 "الهی عجل لوليك الفرج" xa0...
ادامه مطلب
نفسم را بريده هجرانت ... نه ...نفس ... نه هوا نمی خواهم خوب من ! هيچ چيز خوبی را مثل تو از خدا نمی خواهم کوچه های غريب دنيا را ، عطر نرگس به وجد آورده من از اين زندگی به جز عطر ِ ...خوب ِ اين کوچه ها نمی خواهم قدم ات روی چشم ها برگرد... غيبت تو مصيبت ِ عظماست هيچ چيزی من از قدمهايت ... غير رفع بلا نمی خواهم ماه من ! در مسير آمدنت ... سر من روی تن نمی ماند دستهايم ز شانه می افتند ... من سر و دست و پا نمی خواهم خال لب های تو چه خواهد کرد ... با جهانی که سخت بيمار است آه باران ! خدا به خير کند ... ...
ادامه مطلب
«باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه» خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و شیرین کوچه ها شد،xa0کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهایxa0امروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬ بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه xa0 ...
ادامه مطلب
در حریم پاک سنگر نور پاشیدی دلاوربر هجوم زخم ها، مردانه خندیدی دلاورxa0با لبانی خشک و دستی پینه بسته پر صلابتxa0برق آتش بر سر هر خصم باریدی دلاورxa0از تبار کیستی؟ چون قله ی آتشفشانیxa0ذات ققنوسی که در آتش خرامیدی دلاورxa0بر سر و رویت نشسته خاک غربت خاک تربتxa0مگر در سنگرت احرام پوشیدی دلاورxa0کعبه ات را در کدامین آسمان دیدی که هر دمxa0در طوافش، غرق خون، مستانه چرخیدی دلاور؟xa0ای غروب سرخ تو رنگین کمان باد و بارانxa0پنچه در گردونه ی دوار، پیچیدی دلاورxa0لحظه ی پرواز را آموختی ققنوس آتش؟xa0کاین چن...
ادامه مطلب
تو ای صفای ضمیرم ! چرا نمی آیی ؟ چرا بهانه نگیرم ؟ چرا نمی آیی ؟ اگر حجاب ظهورت وجود تار من است خدا کند که بمیرم ! چرا نمی آیی؟ تو امر کن سر خود را بدست می گیرم ببین چقدر دلیرم چرا نمی آیی ؟ میان خلقت من با گل تو رابطه ای است من از تراب غدیرم ، چرا نمی آیی ؟ هوای دیدن سرداب غیبتت دارم به این رواق اسیرم ، چرا نمی آیی ؟ اگر چه نیست مرا قوتی چنان گردو به صرف نان و پنیرم چرا نمی آیی ؟...
ادامه مطلب
جمعه ها طبع من احساس تغزل داردنا خود آگاه به سمت تو تمایل داردبی تو چندی است که در کار زمین حیرانممانده ام بی تو چرا باغچه مان گل دارد؟شاید این باغچه ده قرن به استقبالتفرش گسترده و در دست گلایل داردیازده پله زمین رفت به سمت ملکوتیک قدم مانده، زمین شوق تکامل داردجمکران نقطه امید جهان شد که در آنهرچه دل، سمت خدا دست توسل داردهیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنهاتکیه بر کعبه بزن کعبه تحمل دارد...
ادامه مطلب
اگر چه زود؛ میآید، اگر چه دیر؛ میآید xa0سوار سبز پوش ما به هر تقدیر میآید همان خورشید موعودی كه در روز طلوع او حدیث صبح صادق میشود تفسیر میآید زمین آبیتر از این آسمانها میشود وقتی كه آن آیینهی سبز "خدا ـ تصویر" میآید شکوه مهربانی که نگاه نافذش حتی به روی سنگ ها هم می کند تأثیر، می آید در اعماق نگاهش می توان خشمی مقدس دید دلش لبریز از مهر ست و با شمشیر می آید xa0چنان با ضربههای حیدری اعجاز خواهد كرد xa0كه از دیوار هم گلنغمهی تكبیر میآید دقیقاً رأس آن ساعت كه در نزد خدا ثبت است نه قدری زودتر از آن...
ادامه مطلب
پهن شد سفره ي احسان، همه را بخشيديباز با لطف فروان همه را بخشيديxa0ابر وقتي كه ببارد همه جا مي باردرحمتت ريخت و يكسان همه را بخشيديxa0گفته بودند به ما سخت نمي گيري تو...همه ديديم چه آسان همه را بخشيديxa0يك نفر توبه كند با همه خو مي گيرييك نفر گشت پشيمان همه را بخشيديxa0پس گنهكاري امروز مرا نيز ببخشتو كه ايام قديم، آن همه را بخشيديxa0حيف از ماه تو كه خرج گناهان بشودتو همان نيمه ي شعبان همه را بخشيديxa0داشت كارم گره مي خورد ولي تا گفتم:" جان آقاي خراسان" همه را بخشيديxa0بي سبب نيست شب عرفه xa0شب ر...
ادامه مطلب
چشم مرا پیاله ی خون جگر کنیدهر وقت تر نبود به اجبار تر کنیدxa0من کمتر از گدای شب جمعه نیستمخانه به خانه دست مرا در به در کنیدxa0بدکاره ها به نیمه نگاهی عوض شدندما را فُضیل فرض کنید و نظر کنیدxa0این تحبس الدّعا شدن از مرگ بدتر استفکری برای این نفس بی اثر کنیدxa0باید برای سوختنم چاره ای کنماین روزه روزه نیست برایم سپر کنیدxa0العفو گفتنم که به جایی نمی رسدذکر علی علیّ مرا بیشتر کنیدxa0در می زنیم و هیچ کسی وا نمی کندپس زودتر امام حسین را خبر کنید...
ادامه مطلب