
پیاده میشم اینجا ...همین بغل لطفا در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «پیاده میشم اینجا ...همین بغل لطفا» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ...
ادامه مطلب
ببار باران ... در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «ببار باران ...» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خوشبختی یعنی با امام زمانت باشی آقا جان عالم از توست غریبانه چرا میگردی ؟ببار باران ...کنار واژه ها می نشینم چشمهای بارانی ام را می بندم .اسب خیال مرا آبی میکند ..رویایم را میبرم تا اوج آسمانها در کهکشا...
ادامه مطلب
کنار واژه ها می نشینم چشمهای بارانی ام را می بندم .اسب خیال مرا آبی میکند ..رویایم را میبرم تا اوج آسمانها در کهکشانها ..فرشتگان را میبینم دانه دانه عشق می شمارند و عاشق میشوند .با رویایی که هزاران س...
ادامه مطلب
دوباره جمعه شد و بي قرار مي گريمبراي آمدنت اي نگار مي گريم دوباره جمعه شد و تو نيامدي آقاسحر نگشت شبِ انتظار مي گريم دوباره جمعه شد و اشكها سرازير استزِ هر دو ديده چو ابر بهار مي گريم دوباره جمعه شد و...
ادامه مطلب
منتظر القائم - دلتنگی های من برای پدر .... دلتنگی های من برای پدر .... بــاز دلتنــــــــــــگ و بی قــــــــــــرارم .و بــاز دلـــم به وسعــــــــــــــــــــتسیــــاهی جاده ی احســاس گرفـــــتبا چشمــانی بارونــــــــــــ...
ادامه مطلب
دلخسته خدا خدا خدا می کرد یک ماهبرای تودعامی کردم هرجمعه ی ماه رمضانی که گذشت تا وقت اذانتو راصدامی کردم سی روز به عشق دیدنتآقا جان من روزه خود به اشک وا می کردم در هر شب قدر وقت احیا ارباب با یاد شما حالوصفا می کردم ای کاش نماز عید فطر خود را در پشت سر تو اقتدا میکردم افسوس چنین ن...
ادامه مطلب
دلم گرفته....لحظه اوج دلتنگیم ،در خیالم غرق غرق و چشمانم نمناک و نمناک .صدای زنگ تلفن خیالم را به هم میزند عزیزی از حرم امام رضا(ع) زنگ مي زند ...میگویدآمدم پابوس امام رضا قسمت تو شود گریه ام تبدیل به هق هق میشود با مهر میگوید هر چه میخواهد دل تنگت به اقا بگو سبک میشوی .بگو .....هاج واج میشوم . گ...
ادامه مطلب
گریه کن ابر بهاری گریه کنبا من از این سوگواری گریه کن دل ندارد طاقت هجران او با دل من خود به یاری گریه کن در فراق چهره مولای خویش نایداز من هیچ کاری گریه کن چون دهم شرح غم اش را با کسی تا همیشه، سوگواری گریه کن دل به عشق اش داده ام دلداده ام بهر این دل، دلفکاری گریه کن می رسد خرداد و داداز یادِ او...
ادامه مطلب
کاش سهراب اينگونه ميگفت ... ... بوي محرم مي آيد ... کاش سهراب اينگونه ميگفت : آب را گل نکنيد ... شايد از دور علمدار حسين ، مشک طفلان بر دوش ، زخم و خون بر اندام ، مي رسد تا که از اين آب روان ، پر کند مشک تهي ، ببرد جرعه آبي برساند به حرم ، تا علي اصغر بي شير رباب ، نفسش تازه شود و بخوابد آرام ... آب را گل نکنيد .......
ادامه مطلب
عاشورا يعني قطرات اشكي كه حسين براي فرداي اهل بيت خويش ريخت ، عاشورا يعني جمع كردن خارهاي بيابان در شب تاريك ،يعني سيراب كردن كودك شيرخواره با سرانگشتان پيكاني تيز،عاشورا يعني ضجه هاي كودكاني غريب درصحرايي سوزان ،يعني فرو رفتن خارهاي بيابان در پاهاي كودكانه اي كه به دنبال عشق نداي لبيك سرداده بودند ،يعني اوج مردانگي و ايستادگي ،يعني تجسم تمام غيرت هايی كه در چشمهاي نجيب عباس سو سو ميزد،عاشورا يعني دلدادگي به سرچشمه پاكيها ،عاشورا يعني صداي گريه هايي كه از سر تشنگي در گلو خفه ميشد،يعني پر كردن مشك آب در عين عطش ،يعني پرپر شدن و دم بر نياوردن...
ادامه مطلب
ای امام زیبایی ها! سلام. پائیز هم آمد، می بینی؟ گویی او هم منتظر است. ابرهایش را بنگر، برای دوری از تو اشک می ریزند. برگ ریزان برای توست؛ او هر سال به امید آمدنت زمین را فرش می کند. چشم برگ ها به آسمان خیره مانده، بلکه منت نهی و بر سرشان قدم گذاری. درخت هم عریان می شود تا وقتی تو می رسی، لباس نو بر تن کند و سبز بپوشد. ولی آقای من؛ بین پائیز و بهار، تنها یک زمستان فاصله است. اما بین من و تو جاده ای بی انتها به نام انتظار. من مسافر این جاده ام. تمام روزهای سال منزلگه من است و اشک، تنها دارایی ام. هر کجا تو باشی، مسیر زندگی من از همان می گذرد. مولای من؛ می ترسم ا...
ادامه مطلب
جملۀ« نگران نباش ، درستاش میکنیم . »، از مقدسترین عباراتِ دنیاست . فکر میکنم کسانی که روزی این جمله را از کسی میشنوند ، جزءآدمهای خوششانسدنیا به حساب میآیند . « نگران نباش ، درستاش میکنیم . »...
ادامه مطلب
ریشه «عاشورا» کلمه عشر بمعنی «ده» است، عاشورا دهم محرم و روز شهادت حضرت ابی عبداللّه الحسین (ع) میxadباشد. عبداللّه بن فضیل هاشمی گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: به چه جهت روز عاشوراء روز مصیبت و غم و اندوه و گریه شد در صورتی که روز وفات پیغمبر (ص) و فاطمه (ع) و شهادت امیر المؤمنین (ع) و شهادت امام حسن (ع) این چنین نیست؟ فرمود: به جهت اینکه روز حسین (ع) مصیبتش از هر روزی سنگینxadتر است، زیرا اصحاب کساء که نزد خداوند از همه آفریدگانش عزیزتر بودند پنج تن بودند و حسین (ع) آخرین آنها بود و چون آن حضرت به شهادت رسید دیگر کسی که مایه عزت مسلمانان و تسلی خاطر آنها باشد نما...
ادامه مطلب
من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی این که روباهی چگونه، می فریبد زاغکی قصه ی افتادن دندان شیری از هُمالاک پشت و تکه چوب و فکرهای اُردکی قصه ی گاو حسن، دارا و سارا و امین روز بارانی، کتاب خیس کُبری طِفلکی تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاقبر سر کبریت و سکه، یا که درب تَشتکی چای والفجر و، سماور نفتی کنجِ اتاقمادرم هرگز نیاورد، استکان بی نعلبکی سکه ها و پول هایم، ثروت آن دوره امجمع می شد اندک اندک، در درون قُلکی داستان نوک طلا با مخمل و مادر بزرگدر دهی زیبا که زخمی گشته، بچه لَک لَکی هاچ زنبور عَسل، نِل در فراق مادرشیاد دوران اوشین و نقطه های برفکی هشت سال...
ادامه مطلب
عطر گلاب و زعفران اينجا فراوان است فوج کبوتردر ميان صحن و ايوان است هرشخص را ديدی زيارت آمده اينجا اين بارگاه آيينه ای از جمع خوبان است جاده پُر از دل های عاشق می شود کم کم وقتی که مقصد،خانه شاه خراسان است زخم دلم ديگر شفا خواهد گرفت اين بار ديوار سقاخانه در چشمم نمايان است پای پياده می رسد زائر زهرگوشه مشهد شده رودی که هرلحظه خروشان است دست طلب برداراگرحاجت دلت دارد احوال مشهد ابری و لبريز باران است من دست خالی از حرم بيرون نخواهم رفت تاصاحب اين خانه هم در فکر مهمان است...
ادامه مطلب
باز باران بی بهانه ميخورد بر سقف قلبم يادم آردنينوارا دشت سرشار از بلا را گردش خورشيد غمگين گرم و خونين، لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را... می دود طفلی سه ساله پر زناله دل شکسته، پای خسته... باز خونی قطره قطرهمی چکد از چوب محمل يادم آرد سر به نيزه غربت دخت علی را باز باران بی بهانه فصل خسته ماه غصه يادم آرد تلخی يكعصر جمعه من شكستم پير و خسته تا بيايی غم گشايی از دل و از جان خسته... "الهی عجل لوليك الفرج" ...
ادامه مطلب
نفسم را بريده هجرانت ... نه ...نفس ... نه هوا نمی خواهم خوب من ! هيچ چيز خوبی را مثل تو از خدا نمی خواهم کوچه های غريب دنيا را ، عطر نرگس به وجد آورده من از اين زندگی به جز عطر ِ ...خوب ِ اين کوچه ها نمی خواهم قدم ات روی چشم ها برگرد... غيبت تو مصيبت ِ عظماست هيچ چيزی من از قدمهايت ... غير رفع بلا نمی خواهم ماه من ! در مسير آمدنت ... سر من روی تن نمی ماند دستهايم ز شانه می افتند ... من سر و دست و پا نمی خواهم خال لب های تو چه خواهد کرد ... با جهانی که سخت بيمار است آه باران ! خدا به خير کند ... ! از لبت جز دعا نمی خواهم السلام عليک يا خورشيد ...از پس ابرها بيا بيرون ... دست ها را گرفت...
ادامه مطلب
تو از تبار بهاری چگونه بی تو بمانم شمیم عاطفه داری چگونه بی تو بمانم تو از سلاله نوری، تو آفتاب حضوری به رخش صبح سواری چگونه بی تو بمانم تویی که باده نابی و گرنه بی تو چه سخت است تمام عمر خماری، چگونه بی تو بمانم ببار ابر بهاری هنوز شهره شهر است کرامتی که تو داری چگونه بی تو بمانم بیا به خانه دلu200fها که در فراق تو دل را نمانده است قراری چگونه بی تو بمانم...
ادامه مطلب
«باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه» خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و شیرین کوچه ها شد،کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهایامروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬ بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه ...
ادامه مطلب
در حریم پاک سنگر نور پاشیدی دلاوربر هجوم زخم ها، مردانه خندیدی دلاوربا لبانی خشک و دستی پینه بسته پر صلابتبرق آتش بر سر هر خصم باریدی دلاوراز تبار کیستی؟ چون قله ی آتشفشانیذات ققنوسی که در آتش خرامیدی دلاوربر سر و رویت نشسته خاک غربت خاک تربتمگر در سنگرت احرام پوشیدی دلاورکعبه ات را در کدامین آسمان دیدی که هر دمدر طوافش، غرق خون، مستانه چرخیدی دلاور؟ای غروب سرخ تو رنگین کمان باد و بارانپنچه در گردونه ی دوار، پیچیدی دلاورلحظه ی پرواز را آموختی ققنوس آتش؟کاین چنین در قامت محراب رقصیدی دلاوراز تو مانده استخوانی، چفیه ای، سربند سرخیتو...
ادامه مطلب