فصل بلند غربت ...
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 20:01
ای برادر!مگر تو چه دیده ای، که اینگونه می نگریمگر تو ، از باغهای سرخ شهادت می آیی؟که می گویی، چگونه یک " شهید " چه شیرین و آرام میمیرد؛مگر تو از شلمچه، فکه، طلاییه، دهلاویه... می آیی؟که بوی گل های آن دیار را، در پیراهن داریمگر تو، در آن صحرا سرخ چه دیده ای؟که در نگریستن تو، آن فرمان شگفت خداوندی پید...
مادر مهر تجسم ...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 22:44
مادر كه را توان سرودن توستكه هر نفست، منظومه مهر استبه راستي ترا در بند كدامين قافيه توان كشيدكه هر كلامت عشق مكرر استكدامين نقاش رنگ آور را ياراي آن استتا سيماي مهرآذينت را به اسارت تصوير در آوردمهر مجسم را چه كسي قصد تجسم در تنديس سرد داردكدامين چشم را ياراي گريستن در غم توستكه غمت را كهنگي نشايد ...
تا علی هست...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 22:44
باز مرغ غزلم میل پریدن داردxa0تا به ایوان نجف شوق رسیدن داردنمک سفره ام از حضرت زهراست ولیباده از دست یدالله چشیدن داردآتش عشق تو افتاد به خار و خس دلپس بدم دم به دم این شعله دمیدن داردهمه ذرات جهان گرد علی می گردنداین طوافیست به والله که دیدن داردتکیه بر کعبه بزن وارث شمشیر دو دماشهد و ان علی از تو...
کعبه ای در سینه دارم...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 22:44
من كه دائم پاي خود دل را به دريا مي زنم پيش تو پايش بيفتد قيد خود را مي زنم xa0 كعبه اي در سينه ام دارم كه زايشگاه توست از شكاف كعبه گاهي پرده بالا مي زنم xa0 اين غبار روي لبهام از فراق بوسه نيست در خيالم بوسه بر پاي تو مولا مي زنم xa0 از در مسجد به جرم كفر هم بيرون شوم در ركوعت مي رسم خود را گدا جا...
من از تراب غدیرم ...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 22:44
تو ای صفای ضمیرم ! چرا نمی آیی ؟ چرا بهانه نگیرم ؟ چرا نمی آیی ؟ اگر حجاب ظهورت وجود تار من است خدا کند که بمیرم ! چرا نمی آیی؟ تو امر کن سر خود را بدست می گیرم ببین چقدر دلیرم چرا نمی آیی ؟ میان خلقت من با گل تو رابطه ای است من از تراب غدیرم ، چرا نمی آیی ؟ هوای دیدن سرداب غیبتت دارم به این رواق اس...
مادرم رفت عزیزان...
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:20
کاش آن شب را نمی آمد سحر کاش گم در راه پیک بد خبر ای عجب کان شب سحر اما به ما تیره روزی آمد و شام دگر دیده پر خون از غم هجران و او با لب خندان چه آسان بر سفر ای دریغ از مهربانی های او دست پر مهر آن کلام پرشکر غصه ها پنهان به دل بودش ولی شاد و خرم چهره اش بر رهگذر گنج ارزان زان ما بود ای دریغ گنج پنه...
عزیز سفر کرده ...
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:20
24شهریور ماه 1395 عزیزی از بین ماه رفت .
خالی
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:20
بعد یک سال بنویسید ...
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:19
بعد یک سال بنویسید: مادرم کبوتر شد رفتزیر باران بهار، غزلی خواند، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است، غم دل یا غصه آنقدر غرق غمش بود که پرپر شد و رفت روز میلاد، همان روز که طوفان شده بود مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
سومین روز یادش...
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:19
مادرمxa0یاسها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت میگیرندشبنم گل واژه اشکهای توستای شقایق دشتستان صبوریای هم آغوش پروانههاای صفای گل سرخای نرگس عشقتو از همه گلها زیباتر و از همه آنها خوشبوتریدر سومین روز xa0یاد تو عطر همه گلهای شکفته را نثار وجودت میکنیم
در دلم ارزوی آمدنت میمیرد...
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:19
مادرخوبم :در دلم آرزوی آمدنت میمیرد .رفته ای اینکxa0اما آیا باز بر میگردی ؟چه تمنای محالی گریه ام میگیرد . باشما xa0خواهم گفت بر من چه گذشته ست xa0نور دیدگانم ؛که دگر فرصت دیدار شما نیست مرا ؛نوبت من چو رسید ؛رخصت یک دم دیگر چو نبود ؛مهربانی آمد ، دفتر بودن در بین شما را آورد.نام من را خط زد و به من...
این خوب ها در انتظارن....
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 1:32
هر چند که ما را نوشتند از گداها اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم ماها کجا و نوکری دلرباها؟! ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟! ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند کی می رسد روز وصال آشناها؟! از دوریش بدجور حال ما خراب است رونق گرفته باز...
مانده ام بی تو چرا باغچه مان گل دارد...
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 1:32
جمعه ها طبع من احساس تغزل داردنا خود آگاه به سمت تو تمایل داردبی تو چندی است که در کار زمین حیرانممانده ام بی تو چرا باغچه مان گل دارد؟شاید این باغچه ده قرن به استقبالتفرش گسترده و در دست گلایل داردیازده پله زمین رفت به سمت ملکوتیک قدم مانده، زمین شوق تکامل داردجمکران نقطه امید جهان شد که در آنهرچه ...
آقا اجازه .....
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 1:32
آقا اجازه! خستـه ام از اين همه فريب xa0از هاي و هوي مردم اين شهر نانجيب xa0آقا اجازه! پنجـره ها سنگ گشته اند، ديوارهاي خسته از کوچه بي نصيب xa0آقا اجازه! بـاز بـه من طعـنه مي زنند عاشق نديده هاي پـر از نفـرت رقيب xa0شيــرينـي وجـود مـرا تلـخ مي کـنند فـرهادهاي کـينه پرست پر از فريب! xa0آقا اجازه! گـ...
کرده ام قالی دل نذر ...
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 1:32
منتظر مانده ام از راهxa0تو برمی گردی ازهمان جاده ی دلخواهxa0تو برمی گردی ای مسافرکه همه چشم به راهت دارند در شب خاطره چون ماهxa0تو برمی گردی دوستت دارم و می دانم که اهل دلی گرگ و ميشان سحرگاهxa0تو برمی گردی ندبه خوان شب آدينه ی موعود، دلم شده سرشار غم و آهxa0تو برمی گردی کرده ام قالی دل نذر که تارش ...
پدر عشق بسوزد ..
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 1:32
بی سبب نيست زمين سينه ی پرپر دارد به خدا چشم تو يک فاجعه در بر دارد با نسيم سحری شعله نکش می ترسم کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد گر چه از بودن با تو تن من می لرزد فکر تو خواب و خيالی ست که در سر دارد بوی خوش می وزد از سينه ی عطرآگينت دل من ميل به دروازه ی قمصر دارد يا به آتش بکش و يا به دلم راه بده ک...
دقیقا راس ان ساعت که در نزد خدا ثبت است می آید...
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 1:32
اگر چه زود؛ میآید، اگر چه دیر؛ میآید xa0سوار سبز پوش ما به هر تقدیر میآید همان خورشید موعودی كه در روز طلوع او حدیث صبح صادق میشود تفسیر میآید زمین آبیتر از این آسمانها میشود وقتی كه آن آیینهی سبز "خدا ـ تصویر" میآید شکوه مهربانی که نگاه نافذش حتی به روی سنگ ها هم می کند تأثیر، می آید در اعماق نگاهش...
خوش به حال مدافعان حرم ....
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 22:40
عشق یک سینه ی پر از آه و یک دل بی قرار میخواهد خواب راحت برای عاشق نیست عاشقی حال زار میخواهد دیدن یارگرچه شیرین است نیست عاشق کسی که خودبین است حرف عشاق واقعی این است هرچه میل نگار میخواهد مدتی هست یادمان رفته پسری مانده از تبار علی او که مثل حسن برای قیام بی سپاه است و یار میخواهد یار هرکس به غیر ...
مگر دل ما کربلا نمیخواهد ؟..
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 22:40
کسی که درد ندارد دوا نمی خواهد کسی که هجر ندیده لقا نمی خواهد قسم به ساحت قدس مقام ابراهیم کسی که ذبح نموده منا نمی خواهد کسی که محرم بیگانه شد زxa0 یارش ماند اقامت حرم آشنا نمی خواهد زبان به شکوه نگرداند عاشق مخلص اسیر درد محبت شفا نمی خواهد کسی که رنگ شهادت به جبهه اش دادند برای جلوه ، خضاب حنا نم...
محتاجن به دعا ی شما ...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 22:40
غروب عید قربان تقدیر مرا برای دیدن عزیزی راهی بیمارستان کرد.بخش دیالیز ! راهروهاي طويل و اتاق هايي که در موازات هم قرار گرفته اند، يک به يک از نظرم گذشت . بیمارستان ! اگر سقف را نگاه کني لامپ هاي مهتابي را مي بيني که در يک راستا قرار گرفته و نورافشاني مي کنند اما حضور دلگير مهتابي ها، خفقان سقف را ت...